تنها رئیس جمهور ایرانی که نام الخلیج العربی را به رسمیت شناخت
دسامبر 4, 2007 با zerodegreeحداقل ۶ دانشجوی دانشگاه های تهران، صبح امروز بازداشت شده اند
دسامبر 4, 2007 با zerodegreeمنبع: گويا نيوز
انويشه آزادفر، الناز جمشيدی، احسان آزادفر، مهدی گرايلو، نادراحسنی و سعيد حبيبی از جمله دانشجويانی هستند که گفته می شود از صبح امروز ناپديد شده اند.
با اين حال اخبار رسيده حکايت از بازداشت تعدادی از آنان در منازلشان دارد.
به گفته منابع خبری، مأموران وزارت اطلاعات صبح امروز با مراجعه به منزل نادر احسنی، پس از تفتيش منزل، وی را بازداشت نموده اند.
همچنين سعيد حبيبی، حوالی ساعت ۱۰ صبح امروز در حالی که از محل کار خود عازم منزل بوده؛ ناپديد شده است.
ساير دانشجويان نيز از صبح امروز پس از خروج از منزل به سوی دانشگاه، ناپديد شده و تلفن های همراه کليه افراد نامبرده خاموش می باشد.
به نظر می رسد بازداشت های گسترده امروز به دليل اعلام،برگزاری تجمع دانشجويی در روز ۱۳ آذر در دانشگاه تهران صورت گرفته باشد. پيش از اين دانشجويان چپ دانشگاه های تهران، در بيانيه ای اعلام کرده بودند که تجمعی را با عنوان ” نه به جنگ، دانشگاه پادگان نيست” روز ۱۳ آذرماه در مقابل دانشکده فنی دانشگاه تهران برگزار خواهند کرد.
گفتنی است هم اکنون شمار دانشجويان بازداشتی در تهران، حداقل به ۱۴ تن رسيده است.
بازداشت های جدید دانشجويان در تهران و مازندران، کميته دانشجويی گزارشگران حقوق بشر
دسامبر 4, 2007 با zerodegreeمنبع: گويا نيوزپس از بازداشت های گسترده دانشجويان در روز گذشته، بهروز کريمی زاده، دانشجوی دانشگاه تهران نيز، صبح امروز بازداشت شده است.
مأموران امنيتی،امروز با مراجعه به منزل اين فعال دانشجويی، اقدام به تفتييش منزل وی نموده و او را دستگير کرده اند. همچنين منازل ساير دانشجويان بازداشت شده نيز امروز از سوی نيروهای امنيتی مورد تفتيش قرار گرفته است.
هنوز از مکان نگهداری دانشجويان بازداشت شده اطلاعی در دست نيست. خانواده سعيد حبيبی ضمن تکذيب خبر مربوط به تماس تلفنی وی با منزل، اعلام کردند که تاکنون هيچ گونه خبری در مورد مکان نگهداری اين فعال دانشجويی، ندارند. با اين حال منابع آگاه احتمال می دهند، بازداشت شدگان به بند ۲۰۹ زندان اوين انتقال يافته باشند.
درهمين حال به دنبال اعلام تجمع دانشجويان چپ دانشگاه های تهران به مناسبت ۱۶ آذرماه، علاوه بر بازداشت های گسترده دو روز گذشته ، تعدادی از دانشجويان اين طيف نيز به اداره اطلاعات احضار شده اند.
صدرا پيرحياتی، مرتضی اصلاح چی، کاوه عباسيان، محسن غمين، بابک پاشا جاويد، موسوی و پريسا نصرآبادی، دانشجويانی هستند که جهت ادای توضيحات به واحد پيگيری وزارت اطلاعات احضار شده اند.
از مازندران نيز خبر می رسد که حدود ۵ تن از دانشجويان دانشگاه مازندران، بازداشت شده اند. به گفته ی منابع خبری ، ميلاد معينی،آرش پاکزاد ، حسن معارفی و بهرنگ زندی طی امروز و ديروز از سوی مأموران امنيتی دستگير شده اند.
لازم به يادآوری است، روز گذشته سعيد حبيبی ( عضو کميته دانشجويی گزارشگران حقوق بشر)، الناز جمشيدی، انوشه آزادبر، احسان آزادبر، مهدی گرايلو ونادر احسنی از سوی نيروهای امنيتی بازداشت شدند.
باقی ممنوعالملاقات شد؛ خانوادهاش متهم!
دسامبر 4, 2007 با zerodegreeنوروز:«عمادالدین باقی» رييس دربند انجمن دفاع از حقوق زندانیان، ممنوعالملاقات شد. این در حالی است که باقی در آخرین ملاقات خود باخانوادهاش گفته بود که در مورد روند بازجویی و پرونده خود به پنج نفر از مسئولان نامه نوشته و اعلام کرده است که در صورت تداوم روند کنونی چارهای جز اعتصاب غذا نخواهد داشت. «فاطمه کمالی احمد سرایی» همسر باقی، روز دوشنبه در گفتگو با خبرنگار نوروز از حضور خود در زندان و باخبر شدن از ممنوعالملاقات شدن باقی گفته است.
- خانم کمالی! امروز در زمانی که برای ملاقات با آقای باقی به زندان رفتید، چه برخوردی با شما شد و چگونه از ممنوعالملاقات شدن ایشان مطلع شدید؟
بعد از ملاقات نامناسب قبلی که داشتیم و به خاطر نگرانی بیش از اندازه خانواده درباره سلامت باقی، عليرغم اینکه به هیچوجه نه تمایل به ملاقات کابینی و نه توان جسمی لازم برای این کار را داشتم، عزم جزم این دیدار کردم. به همراه فرزند ارشدم و مادر و خواهر باقی به ملاقات رفتیم. اسامی ما نوشته شد و بعد از طی قریب به 50 پله به طبقه ملاقات کابینی رسیدیم. این در صورتی بود که قبلا بیماری زانوی خود را به وسیله وکیل محترممان به شعبه یکم دادگاه امنیت گزارش کرده و حتی گواهی پزشک متخصص را برای ارائه به دادگاه آماده کرده بودم.
متاسفانه در سالن ملاقات کابینی جز رنجی که از مسائل و مشکلات ملاقاتکنندگان شنیدیم و دیدیم چیزی نصیبمان نشد، سه بار هر بار 20 دقیقه پردهها بالا و پایین رفت و باقی را نیاوردند وبعد از سؤال کردن از اینکه «چرا ما را معطل گذاشتهاید؟»، گفتند:«به پایین بروید، باقی ممنوعالملاقات است». وقتی از مسئول مربوطه در سالن پایین سؤال کردیم:«چرا باقی ممنوع الملاقات است؟»، گفت:«به خاطر مسالهای که در ملاقات قبلی پیش آمد، با مسئول شعبه یکم امنیت تلفنی صحبت کردیم و ایشان گفتند که ملاقات ندهید و بگویید به شعبه مراجعه کنند» و وقتی پرسیدیم:«چرا؟» گفتند: «از اینجا به دادگاه شکایت بردهاند و امضا کردهاند و در نتیجه ملاقات شما را قطع نمودهاند».
شگفتزده شده بودیم. در برخورد نامناسبی که در جلسه ملاقات قبلی با ما شده بود یکی از آن مامور امنیتی مدام به خواهر باقی میگفت:«از ما شکایت نکنید. ببینید! ما شما را تا ایجا همراهی کردهایم (منظور مکان ترک سالن ملاقات) و از اینجا به بعد با ماموران زندان است و آنها اینگونه رفتار میکنند». ما هم شکایت نکردیم، چون مرجعی برای رسیدگی عادلانه نمیشناختیم اما زودتر از ما همان کسانی که ما را تشویق به شکایت نکردن از خود میکردند، علیه ما شکایت بردند. وااسفا!از این همه مظلومیت و از آن همه بیداد. ما انتظار دلجویی از آنها را نداشتیم، اما شکایت و پروندهسازی علیه دختران باقی دیگر آن روی سکه است.
قطع ممنوعیت دیدار ما با باقی این مثل را به یاد میآورد که هرکس زودتر به قاضی رود، راضی بر میگردد. جالب است در زمان گشتن و بازدید بدنی از فرزندان من و اسائه ادب به آنها، چهار پنج نفر بیشتر حضور نداشتند و بعد با فراخواندن چند سرباز باتوم به دست آنها ما را تا بیرون در زندان همراهی کردند. چگونه است که گفته میشود شکایتی که تنظیم شده، با تعداد زیادی امضا همراه بوده است. لطفا کسی به ما بگوید باید به چه کسی شکایت کنیم و از طرف چه کسی برای رسیدگی مدد بخواهیم؟، مایلم بدانم جرم همسر من چیست که اکنون به خاطر یک ملاقات فرزندان با پدرشان برای آنها نیز جک ساخته میشود؟ آیا اینکه دختری نگذاشت او را به شکل فجیعی بگردند و اعتراض خود را با صدای بلند برای مظلومیت بلند کرد، جرم است؟
ما نگرانی عمیق خود را نسبت به وضعیت سلامت آقای باقی اعلام میکنیم و با توجه به اینکه ایشان بسیار ضعیف و لاغر شده بودند و در ملاقات پیشین اشاره به شکنجه سفید در مورد خود داشتند، قطع ملاقات را هیچ چیزی جز جلوگيري از اطلاعرسانی به وسیله خانواده نمیدانیم. آقای باقی خود با اعتصاب غذا هرگز موافق نبود؛ چه راهی بر او گشوده شده است که این نقض آشکار از اعتقاد خود را تنها راه ممکن دیده است؟ در وضعیت بیخبری ما هر اتفاقی برای او بیفتد، از نظر ما همه مسئولان متهمند. زیرا همه فشار روحی برای یک زندانی و خانوادهاش و بیتفاوت از کنار موضوع گذشتن را شایسته مسئولانی که باقی برای آنها نامه نوشت و مسئولان دیگری که مورد خطاب قرار نگرفتهاند اما واقف به موضوع هستند، نمیدانیم. هرچند همیشه به خدا پناه بردهایم و این شایستهترین کار است اما این شایسته کشوری اسلامی نیست که از دست نهادهای حکومتی آن مدام به خدا پناه ببرند.
- آیا تاکنون مسئولان به نامه آقای باقی پاسخ دادهاند؟
تا حالا به نامههای باقی پاسخ داده نشده چرا که ایشان هنوز در سلول بسته وتحت بازجویی به سر میبرد.
جنبش صلح خواهي
نوامبر 20, 2007 با zerodegreeدعوت عبادي براي تشکيل جنبش صلح خواهي
در نشست “جنگ نه، صلح و حقوق بشر آري”
منبع: روز آنلاين
روز گذشته نشست “جنگ نه، صلح و حقوق بشر آري “در دفتر کانون مدافعان حقوق بشر و با حضور بسياري از فعالان سياسي و حقوق بشر برگزار شد. در اين نشست شيرين عبادي برنده جايزه صلح نوبل و فعال حقوق بشر پيشنهاد شکل گيري جنبش صلح خواهي براي جلوگيري از بروز جنگ را مطرح کرد.
به گزارش ادوار نيوز عبادي با بيان اين که صداي شوم طبل جنگ به گوش مي رسد اظهار داشت: مردم ايران صلح طلبند و تاريخ آن را ثابت کرده است. مردم ايران در گذشته جنگ و انقلاب داشته اند و اکنون خسته از آنها به دنبال صلح و آرامشند .
برنده جايزه صلح نوبل با اشاره به اين مسئله که انرژي هسته اي حق مسلم ايران است تاکيد کرد که به جز اين حق مسلم آرامش و صلح نيز حق ايران و ايرانيان است و با دفاع از يک حق نبايد باقي حقوق انساني را قرباني کرد.
وي صلح را به معناي نبود جنگ ندانست و معناي صلح در قرن بيست و يک را چنين عنوان کرد:صلح مجموع از شرايطي است انسان ها بتوانند با آزادي و حفظ کرامت انساني خود زندگي کنند .
دبير کل کانون مدافعان حقوق بشر ضمن اشاره به مريم حسين خواه روزنامه نگار و از فعالان زن که در زندان به سر مي برد جرم او را تنها بيان عقايدش و نوشتن چند مقاله دانست و اظهار داشت:ما آرزومند صلحيم و کراکت انساني را مي طلبيم.
وي با بيان اقدامات کانون مدافعان حقوق بشر و تشکيل کميته دفاع ار انتخابات ازاد و عادلانه در کانون مدافعان حقوق بشر گفت: کميته موقت صلح نيز در کانون مدافعان حقوق بشر تشکيل شده است و پس از رايزني و همفکري بسيار در آن به اين نتيجه رسيده ايم ککه با تشکيل يک جنبش صلح خواهي از وقوع جنگ جلوگيري کنيم.
عبادي افزود: ما اگر متحد شويم و يک صدا بگوييم که جنگ را نمي خواهيم اين صدا واکنش خواهد داشت.اما اين اين همفکري ياري همگان را مي طلبد و بر اين مبنا ما تصميم گرفتيم که نشست ملي صلح را تشکيل دهيم.
اين وکيل دادگستري با درخواست از همه ايرانيان اظهار داشت: ما از همه ايرانيان و افرادي که دغدغه ايران را دارند و جنگ نمي خواهند دعوت مي کنيم ببنشينند و با همفکري يکديگر تعدادي از اتفراد را به عنوان اعضاي شوراي عالي صلح انتخاب کنند و اين شورا رهنمود هايي را براي جلوگيري از جنگ و برقراي حقوق بشر ارائه کند .
او سپس کانون را حزب سياسي ندانست و بار ديگر با تاکيد بر حضور ايرانيان در نشست ملي صلح ابراز اميد واري کرد که با تشکيل شوراي الي صلح بتوان زمزمه شوم طبل جنگ را خاموش کرد.
ناقوس جنگ نواخته شده است
نرگس محمدي سخنگوي کانون مدافعان حقوق بشر در بخش آغازين جلسه گفت: تاكنون كانون مدافعان حقوق بشر، بر اساس مواد اعلاميه جهاني حقوق بشر موضوعاتي را درنشست هاي مطبوعاتي به بحث و بررسي گذاشته، اما امروز كانون مدافعان حقوق بشر بنابه ضرورت بحث و شرايط داخلي وخارجي ،موضوعي را خارج از برنامه هاي كانون طي نشست مطبوعاتي بررسي مي كند.
او تاکيد کرد: كانون مدافعان حقوق بشر همگام با تمام نيروها وجريان ها وافراد آزاديخواه در جهان و ايران براي مخالفت با جنگ و جلوگيري از وقوع آن تلاش خواهد كرد و اين نشست اولين اقدام اين نهاد حقوق بشري بين المللي براي پژواك فرياد “جنگ نه ” است .
در اين نشست که سخرانان بسياري به ايراد سخن پرداختند، مهندس عزت الله سحابي خاطرنشان کرد: اين روزها در فضاي جهاني ناقوس جنگ نواخته شده است و سرکوب، خفقان و فشار بر دانشجويان و البته اوضاع نابسامان سياست واقتصاد پيش زمينه آينده خطرناکي براي ايران است .
وي ادامه داد: مسئولان کشور مي گويند که جنگ امريکا عليه ايران انجام نخواهد شد و تنها نوعي تبليغ رواني است اما ما به اين مسئله باور نداريم و معتقديم که دولت امريکا تا امتيازاتي از ايران نگيرد جنگ را متوقف نخواهد کرد .
به اعتقاد سحابي ممکن است جنگ فيزيکي در نگيرد اما تحريم ها کار خود را خواهند کرد و توان اقتصادي مردم را از بين خواهند برد .
قيمت پيروزي معادل جنگ نيست
سخنران ديگر اين مراسم رخشان بني اعتماد کارگردان با سابقه سينما بود که گفته هاي خود را اين چنين آغازکرد: “اگر هنوز بشر معاصر زباني غير از جنگ براي حل مناقشات بينالمللي پيدا نكرده باشد، بايد در سير تكامل آن شك كرد.”
به گزارش خبرنگار ادوار نيوز وي سپس ادامه داد: “متأسفانه اكنون بديهيترين نشانههاي بدويت در جاي جاي جهان ديده ميشود و كساني كه نقشي در تصميمات دولتها ندارند همان قربانيان جنگ خواهند بود.”
بني اعتماد تصريح کرد: “هنوز ترکش هاي جنگ ايران و عراق در تن مردم ما باقي است وبايد هشداري جدي داد كه قيمت پيروزي در هيچ زمينهاي معادل جنگ نخواهد بود.”
براي جلوگيري از جنگ، غني سازي بايد متوقف شود
ابراهيم يزدي دبير کل نهضت آزادي نيز در همايش”جنگ نه، صلح و حقوق بشر آري” با بيان اين که جنگ قابل پيش بيني نيست گفت:همه تدارکات براي وقوع جنگ فراهم است ،در مورد عراق هم گزارش هاي آژانس حاکي از نبود سلاح اتمي در عراق بود اما انگليس وامريکا تصميم خود را عملي کردند.
يزدي با ذکر اين نکته که امريکا توانسته است اجماع جهاني را در مورد ايران به دست بياورد ادامه داد:امروزه در سطح جهاني اين اجماع وجود دارد که ايران بايد غني سازي را متوقف کند .
دبير کل نهضت آزادي هزينه جنگ ايران وعراق را بسيار بيشتر از جمع صادرات نفتي دو کشور در آن سالها خواند و جنگ احتمالي ايران و امريکا را به مراتب وحشتناک تر از آن ارزيابي کرد.
وي سپس تصريح کرد :ما به عنوان ايرانياني که با جنگ مخالفيم مي دانيم که چه پيش خواهد آمد و مي دانيم که براي اولين بار به طور جدي تماميت ارضي ما در خطر قرار گرفته است .
يزدي دو راه را براي جلوگيري از کوفتن بر طبل جنگ پيشنهاد داد: نخست پذيرش بسته پيشنهادي و پذيرفتن تعليق غني سازي که باعث خلع سلاح شدن امريکا خواهد شد و ديگري را حضور در جنبش ضد جنگ و نشست ملي صلح خواند.
دکتر حسين رفيعي از فعالان سياسي نيز در اين نشست با بيان اين که مسئولان احتمال جنگ را تنها يک تبليغ رواني مي دانند گفت: آنها (مسئولان) پرونده هسته اي را بسته شده مي خوانند اما تحديد ان جي اوها، احزاب و به زندان افکندن فعلان مختلف سياسي اجتماعي را انجام مي دهند و ظاهرا از انقلاب مخملين مي ترسند.
وي سخن گفتن ار جنگ را حق همه مردم دانست و حق زيستن در خانهو کاشانه خود را حق ايرانيان دانست و تصريح کرد که شواهد زيادي براي وقوع جنگ موجود است .
وي سپس با ذکر شواهد ودلايل متععد و آمار و ارقام در خصوص جنگ عراق و امريکا خطاب به امريکايي ها گفت: همه مشکلات ما از شماست، شما در سال 1332 عليه دولت آن بزرگمرد(مصدق) کودتا کرديد و اگر گذاشت بوديد او کارش را مي کرد سرنوشت ما اين چنين نبود .
رفيعي در ادامه با تاکيد بر اين که اگر حکومت ايران اجازه دهد هزاران آدم را مي توان عليه شکل گيري جنگ بسيج کرد اظهار داشت: اگر بتوانيم امپراطوري بزرگ امريکا را به خدمت بگيريم مي توانيم مقابل آن بايستيم.
مي خواهيم که سپيد باشند
هم چنين در اين نشست سيمين بهبهاني به قرائت شعري پرداخت. بهبهاني سخنان خود را اينگونه آغاز كرد : “مي خواهيم سپيد باشند، مي خواهند كه نباشند، مي خواهند كه سياه باشن، مي كوشيم كه نخواهند ، چه چيز را افق را …”
او در ادامه با اشاره به حوادث دوران زندگي 80 ساله خود كه در آن چندين جنگ را تجربه كرده است، گفت: ”حال در هنگام 81 سالگي به خود مي گويم، آيا بازهم مي خواهيم نشان خاكستر شدن جوانان و شهيدان خود را در يك دكمه ذوب شده بجوئيم. آيا مي خواهيم بر سر مزار فرزندان خود بگرييم .آيا مي خواهيم آنچه را كه داريم با خاك يكسان كنيم .آيا عقل اجازه مي دهد كه اين كار را انجام دهيم” .
بهبهاني در ادامه افزود : “من مي انديشم كه جنگ افروزان بزرگ ترين گناه را مرتكب مي شوند.”
در بخش ديگري از جلسه، عباس معارفي نماينده كانون صنفي معلمان ايران با طرح اين سئوال كه چه كنيم تا پس از اين شاهد جنگ نباشيم، راه حل خود را چنين ارائه داد: “بايد از انباشت ثروت وقدرت در دست يك نفر يا يك حزب خاص جلوگيري شود يعني با توسعه دموكراسي جلوي اينكار گرفته مي شود. ”
بايزيد مردوخي اقتصاد دان وعضو جبهه متحد خلق كرد سخنران ديگر اين مراسم بود كه سخنان خود را با كمياتي در مورد جنگ ايران وعراق وآثار اقتصادي آن بيان كرد. او گفت: “تجاوزگر براي شروع جنگ نياز به توجيه قانوني وبين المللي ندارد .” براين اساس او به يك نمونه بارز يعني مساله كامبوج اشاره كرد. او در تحليل اثرات جنگ سه نوع خسارت را قابل بحث دانست كه دو نوع ازآن قابل سنجش و يك نوع آن تا كنون غير قابل سنجش بوده است. اين استاد دانشگاه به خسارت مستقيم و غير مستقيم اشاره كرد و در توضيح خسارت نوع سوم گفت: از بين رفتن انسانها كه از آن بعنوان خسارت انساني ياد مي كنيم به لحاظ از بين رفتن متخصص هاي كشور و عواطف، قابل ارزيابي نيست. او در ادامه به هزينه هاي هر سال جنگ 8 ساله ايران وعراق كه حدود چهار ميليارد دلار بوده است اشاره كرد كه 50 درصد درآمد حاصل از نفت ايران را بخود اختصاص داده بود. او در ادامه به بودجه دفاعي جهان اشاره كرد و از جنگ بعنوان يك صنعت جهاني ياد كرد. مردوخي با طرح اين نظر كه جنگ خانمان برانداز است به آثارمين نيز اشاره و خسارت انساني ناشي از مين را با توليد ناخالص ملي ارزيابي كرد.
قطعنامه کانون مدافعان حقوق بشر
در پايان اين مراسم قطع نامه کانون مدافعان حقوق بشر خوانده شدکه متن آن به اين شرح است :
رويدادهاي تاريخي نتيجه طرح ها و دستاوردهاي آگاهانه ي بشر بوده است .از اين رو کميته موقت صلح پيشنهاد مي کند ،نشستي براي تشکيل شوراي ملي صلح به عنوان جنبش اجتماعي صلح دوستان ايران جهت مقابله با خطرهاي تهديد کننده ي صلح در ايران تشکيل شود.
بي ترديد شوراي ملي صلح مي تواند با همبستگي با همه جنبش هاي صلح طلب جهان ،صداي صلح دوستي مردم ايران را به گوش همه ي جهانيان برساند ،تا خطرات تهديد کننده صلح را محدود کند .
ما بر اين باوريم چنين شورايي مي تواند هرگونه عمل تهديد کننده ي صلح از جانب نيروهاي خارجي را محکوم نموده و از جمهوري اسلامي بخواهد با پذيرش قطع نامه هاي شوراي امنيت سازمان ملل متحد وعمل به تعهدات و ميثاق هاي بين الملل زمينه ي تهديد صلح را از ميان بر دارد .
بديهي است تامين حقوق مدني مردم ايران ،شرط اساسي براي داشتن ايراني آزاد، آباد و مستقل خواهد بود .
مسئولان زمينه جنگ را فراهم نكنند؛ آيت الله منتظري
نوامبر 17, 2007 با zerodegreeآيت الله منتظري در گفت گو با روز
منبع: روز آنلاين
مهرزاد فرهودي
آیت الله حسنعلی منتظری در گفتگوئی با روز از مسوولانی که با سخنرانی های تحريک آمیز خود زمينه های جنگ جدیدی را فراهم می آورند خواست از اعمال تحريک آمیز خود دست بردارند چرا که اينگونه شعارها اثرى جز ايجادبحران و حساس نمودن كشورهاى مختلف و فاصله گرفتن آنها و تشديد تحريم اقتصادى ندارد.
ده سال پيش در چنين روزهايي، آيت الله منتظري از مراجع تقليد منتقد حاکمان جمهوري اسلامي، در سخنراني خود به شدت اقدامات مسوولان عالي رتبه را زير سوال برد. اين سخنراني با واکنش تند مسئولان جمهوري اسلامي مواجه و خيلي سريع تبديل به يک بحران شد. در اين ماجرا، عده زيادي از نيروهاي وابسته به حاکميت به بيت و حسينيه آيت الله منتظري حمله ور شدند و نسبت به تخريب آنها اقدام کردند. پس از چند روز شوراي عالي امنيت ملي ايران دستور حصر خانگي اين مرجع تقليد را صادر کرد که تا چند سال ادامه داشت. اما در اواخر دولت خاتمي با فشار روشنفکران، نمايندگان اصلاح طلب مجلس ششم و افکار عمومي اين حصر برداشته شد. هر چند که هنوز حسينيه آيت الله منتظري پلمپ است.
-ده سال پيش در چنين روزهايي جناب عالي از سوي شوراي عالي امنيت ملي ايران، در حصر قرار گرفتيد. به نظر شما علت اصلي عصبانيت اين شورا و مجموعه حاکميت از شما چه بود؟
علت اصلى عصبانيت حاكميت از سخنرانى اينجانب – كه جز نصيحت و خيرخواهى و نقد منطقى نبود – را بايد از خود آنان سؤال نمائيد. من در اين سخنرانى هيچ هدف و نظرى جز تذكر و دفاع از حريم مرجعيت نداشتم. حالا اگر حاكميت تلقى ديگرى كرده و دست به كارهاى زشت و خلاف شرع و قانون زد، مربوط به من نمىباشد؛ خود حاكميت بايد پاسخگو باشد.
-آيا اکنون که حصر شما برطرف شده است، به عنوان يک مرجع تقليد در بيان اعتقادات خود کاملاً آزاد هستيد؟
اينجانب گه گاهى در مصاحبهها و ديدارها تذكراتى به مسئولين كشور مىدهم، ولى نشريات از درج آنها ممنوع شدهاند، و چنانچه يك نشريهاى برخلاف منع و نهى آقايان كلمهاى از من را منتشر نمايد مورد تعقيب و مؤاخذه قرار مىگيرد.
-زمانيکه شما در حصر قرار گرفتيد، دولت آقاي خاتمي با شعار اصلاحات روي کار آمده بود اما امروز مجموعه حاکميت به صورت يکپارچه در اختيار محافظه کاران قرار گرفته است. آيا به نظر شما دوران اصلاحات، نتايج ملموسي در زمينه آزادي بيان و تحقق اهداف خود داشته است؟
متأسفانه از فرصتى كه شما به آن اشاره كرديد خوب استفاده نشد. در صورتى كه امكان داشت استفادههاى بيشترى از آن بشود. و در هرحال معناى اصلاحات واقعى و به دور از شعار آن است كه اهداف و ارزشهاى منظور دراصل انقلاب كه احياناً بخاطر مرور زمان يا عوامل ديگر رو به فراموشى و غفلت يا تحريف قرار گرفته است مجددا احيا گردد و مورد عمل حاكميت قرار گيرد. طبيعى است وقتى يك نظام در كوران حوادث و فراز و نشيب هائى قرار مىگيرد چه بسا در اثر عوامل مختلفى دچار انحرافاتى بشود كه نياز به اصلاحات جدى خواهد داشت. در چنين شرايطى وظيفه اقشار و افراد صاحب نظر و خيرخواه كه مقبوليت مردمى نيز دارند اين است كه از تذكرات و انتقادات منطقى وسازنده و نيز از ارائه طرحهاى مفيد و در جهت اصلاح ساختار نظام كوتاهى نكنند. تذكرات و انتقادات اينجانب نيز چه در گذشته و چه در حال بر همين اساس بوده است.
-به نظر شما موانع اصلاح طلبي در ايران چيست؟
آنچه مىتواند مانع اصلاح يك نظام مشروع و مردمى شود منافع مادى يا سياسى قشرى است كه اصلاحات را مانع و سدّ راه خود مىبيند. البته كسى كه مدعى اصلاحطلبى است نيز بايد در درجه اول فكر و عمل او مطابق با اسلام و اهداف انقلاب باشد، و گرنه نمىتواند منشأ تحول و اصلاح امور قرار گيرد.
-در آستانه انتخابات مجلس هشتم قرار داريم. آيا رويه فعلي در بررسي صلاحيت ها را مطابق اهداف نويسندگان قانون اساسي و يا حتي موافق شرع مي دانيد يا خير؟
اميدوارم در بررسى صلاحيتها اغراض سياسى و گروهى دخالت نداشته باشد تا مردم اعتماد بيشترى پيدا نمايند و بتوانند نمايندگان مورد نظر خود را انتخاب كنند. چون در رژيم سابق مقامات بالا در انتخاب نمايندگان مجلس دخالت مىكردند و كسانى را تحميل مىكردند در مجلس خبرگان قانون اساسى براى جلوگيرى از اين امر نظارت شوراى نگهبان تصويب شد، ولى متأسفانه آقايان نظارت را به نظارت استصوابى تفسير كردند و خود شوراى نگهبان درتعيين صلاحيت كانديداها دخالت مىكند و در حقيقت انتخابات دو مرحلهاى شده است و اين امر برخلاف نظرخبرگان قانون اساسى و نقض غرض آنان مىباشد.
-رسم شده است که برخي از سران جناح حاکم با بهانه تأمين مصلحت، موارد خلاف واقع به مردم مي گويند که در رسانه ملي نيز انتشار پيدا مي کند. آيا دروغگويي به ملت تحت عنوان مصلحت جايز است؟
دروغ گفتن به مردم آن هم در امورى كه به مردم و مصالح آنان مرتبط است در هيچ شرايطى جايز نيست. ومتأسفانه چنين احساسى در بسيارى از مردم ما نسبت به حداقل بخشى از حاكميت بوجود آمده است كه تداوم آن براى نظام خطرناك مىباشد و موجب زياد شدن فاصله مردم با نظام و بى اعتقادى كامل آنان خواهد شد.
-برخي از کارشناسان معتقدند که هم اکنون افکار عمومي جهان براي جنگ با ايران آماده شده است و از چنين جنگي حمايت مي کند. شما چه توصيه اي به مسئولان کشورمان داريد؟
اينجانب در چندين مصاحبه متذكر شدهام كه نبايد مسئولين مربوطه با طرح شعارهاى تحريكآميز سوژه بهدست دشمنان بدهند و زمينه جنگ جديدى را عليه ملت و كشورمان بوجود آورند. اينگونه شعارها اثرى جز ايجادبحران و حساس نمودن كشورهاى مختلف و فاصله گرفتن آنها از ما و تشديد تحريمهاى اقتصادى براى كشور ما ندارد، و اين همان چيزى است كه اسرائيل درصدد آن مىباشد.
-در شرايطي که سخنراني هاي آتشين و مواضع تند برخي مديران دولت سبب شده است که کشور در معرض تهاجم نظامي و فشار اقتصادي قرار گيرد، به نظر شما نخبگان، روشنفکران و دانشگاهيان چه اقدامي براي جلوگيري از وقوع رخدادهاي تلخ مي توانند انجام دهند؟
نخبگان، روشنفكران و تمام اقشار وظيفه دارند خطر اين سخرانىهاى آتشين و مواضع تند بعضى مديران را به شكل منطقى و مستدل به اطلاع آنان برسانند، تا بلكه انشاء اللّه از وقوع رخدادهاى تلخ براى كشور و ملت جلوگيرى شود.
-حاکميت شرکت در انتخابات تحت هر شرايطي را يک تکليف شرعي مي خواند. شما چه نظري در اين باره داريد؟ آيا اگر انتخاباتي آزاد نبود و مردم احساس کردند که در بررسي صلاحيت ها يکجانبه و خلاف عمل شده است، آيا باز هم موظف به شرکت در انتخابات هستند و يا تکليف ديگري دارند؟
دخالت در سرنوشت خود يك وظيفه شرعى و عقلى است به نحوى كه هركسى به نحو آزاد و آگاهانه بتواند در سرنوشت خود و امور مربوط به كشور خود دخالت نمايد و اين وظيفه هيچگاه ساقط نمىشود حال اگرموانعى بر سر راه عمل به اين وظيفه وجود داشته باشد تكليف اصلى ساقط نمىشود، بلكه بايد به نحو معقول و منطقى و با مراعات شرايط امر به معروف و نهى از منكر زمينه رفع موانع موجود را بوجود آورد تا هركسى بتواند آزادانه و آگاهانه با شركت در انتخابات، سرنوشت خود را معين نمايد. و متصديان انتخابات نيز توجه داشته باشند اگر با تنگنظرى و انحصارطلبى همچون بيشتر انتخابات گذشته عمل نمايند بيشترين ضربه را به مشروعيت نظام وارد مىسازند و پشتوانه مردمى آن را ضعيف و طبعاً فاصله نظام را با مردم بيشتر مىكنند.
اسلام فاشیستی و ایران هیتلری
نوامبر 17, 2007 با zerodegreeمنبع: ادوار نيوز
اكبر گنجي
برای جلوگیری از جنگ جهانی سوم ، جامعه جهانی باید به طور یکپارچه به مقابله ی با ایران برخیزد
(جرج بوش 17 اکتبر 2007)
به نظر می رسد که پاره ای از رهبران سیاسی جهان در صددند که ایران را در موقعیت و منزلت آلمان هیتلری و ایتالیای موسولینی قرار دهند. برای مثال، ادعا می شود که دولت ایران همانند دولت هیتلر درصدد نابودی یهودیان است. این ادعا را به سخنان سخیف و نابخردانه احمدی نژاد رئیس جمهوری ایران مبنی بر نفی تراژدی وحشتناک هولوکاست مستند می کنند. بوش در تاریخ 17 اکتبر سال جاری باز هم بر مبنای سخنان نابخردانه احمدی نژاد رئیس جمهوری ایران اعلام می کند که دولت ایران در صدد نابودی اسرئیل است. گویی جهان دوباره با شبح فاشیسم روبرو می شود، اما این بار از نوع “اسلامی” آن. بوش در تاریخ 7 و 10 اگوست 2006 صریحاً از “فاشیسم اسلامی” سخن گفت. از سوی دیگر، تونی بلر، نخست وزیر سابق انگلستان، در تاریخ 18 اکتبر سال جاری، در سخنرانی ای در نیویورک خطر فاشیسم را گوشزد می کند و در این فضا از دولت ایران نام می برد. وی می گوید: “جهان با شرایطی مشابه “ظهور فاشیسم در دهه 1920″ روبرو است، نباید به فشارها برای عقب نشینی تن داد… ایدئولوژی افراطی اسلامی در حال حاضر یک دولت دارد: ایران. دولتی که آماده حمایت و پشتیبانی مالی از تروریسم برای بی ثبات کردن کشورهایی است که مردم آنها دوست دارند در صلح و آرامش زندگی کنند .حتی در حال حاضر و حتی در میان خود ما گرایشی وجود دارد که فکر می کند آنها این طور شده اند چون ما تحریکشان کرده ایم و اگر آنها را به حال خودشان بگذاریم، آنها هم کاری به کار ما نخواهند داشت.من فکر می کنم که این طرز فکر اشتباه است. آنها خیال ندارند ما را به حال خودمان بگذارند.” وزیر دفاع فرانسه هم اعلام کرده است که آن کشور مدارکی دال بر نظامی بودن پروژه ی هسته ای ایران در اختیار دارد.
حساسیت نسبت به ظهور گرایشهای به اصطلاح فاشیستی در جوامع اسلامی البته پدیده تازه ای نیست. من خود 21 سال پیش با انتشار مقاله ای در ایران تاکید کردم که اکنون کسانی در ایران می کوشند تلقی ای فاشیستی از ولایت فقیه عرضه کنند و آن را مبنای عمل سیاسی دولت جمهوری اسلامی قرار دهند. ده سال پیش نیز در ضمن سخنرانی ای در یکی از دانشگاههای ایران ویژگیهای تلقی فاشیستی از اسلام را برشمردم و به سهم خود کوشیدم خطرات این جریان ویرانگر را به جامعه فرهیخته ایرانی گوشزد کنم. البته دادگاه انقلاب اسلامی مرا به دلیل ایراد آن سخنرانی بازداشت و به یک سال زندان محکوم نمود. اما توجه عمومی تا حدّ زیادی نسبت به این خطر جلب شده بود.
اما میان سخنان بوش و بلر و آنچه من درباره گرایشهای فاشیستی در ایران بیان می داشتم تفاوتهای مهمی وجود دارد. به گمان من تشبیه ایران کنونی به آلمان فاشیستی دوران هیتلر یکسره نادرست و گمراه کننده است. نخست آنکه وضعیت قوای سیاسی، اقتصادی، نظامی، تکنولوژیک، و علمی جهان امروز با آنچه در نیمه نخست قرن بیستم جاری بود شباهتی ندارد: ایران از قدرت و موقعیت آلمان آن دوران بی بهره است، و دولتهای غربی هم بسی توانمند تر از دولتهای رقیب آلمان نازی در آن روزگارند. آلمان با تکیه بر توانمندی های نظامی چشمگیرش درصدد سلطه بر جهان و تسخیر خاک کشورهای دیگر و نابودی انسانها بود. دولت ایران حتّی اگر چنان سودای محالی را نیز در سر بپروراند مطلقاَ توان علمی و عملی چنان کاری را ندارد. ایران حتّی در خوش بینانه ترین پیش بینی ها، 5 تا 8 سال با ساختن یک بمب اتمی فاصله دارد، در حالی که دولت اسرائیل در حال حاضر در حدود 200 بمب اتمی در اختیار دارد. عظمت طلبی اتمی رهبر جمهوری اسلامی نخست معطوف به حفظ بقای رژیم حاکم بر ایران، و در مرحله بعدی تبدیل نمودن ایران به قدرتی منطقه ای است که پرچم رهبری جهان اسلام را در دست دارد. نظام سیاسی ایران یک نظام فاشیستی توتالیتر نیست. البته بنیادگرایان حاکم برایران همواره مشتاق و علاقه مند به استقرار نظامی توتالیتر در ایران بوده اند، اما در جهان امروز، و با توجه به انقلاب عظیمی که در صحنه ارتباطات رخ داده است، این کار، یعنی تأسیس یک نظام توتالیتر(نظام متمرکز و فراگیری که نه تنها کنترل فیزیکی تمام عیاری را بر مردم خود اعمال می کند، بلکه با انحصار تبلیغات و آموزش عملاً موفق می شود ارزش هایش را از آن مردم کند. شست و شوی مغزی مردم و الوهیت بخشیدن به رهبر بخش مهمی از کارکرد یک نظام توتالیتر است. بنیادگریان می خواستند و می خواهند چنین نظامی درست کنند، ولی شکست خوردند، چون کنترل و دگرگونی اندیشه جامعه ممکن نشد و فضای فکری جامعه خارج از کنترل دولت قرار دارد)ناممکن به نظر می رسد.
دومین تفاوت این است که یهود ستیزی در آلمان آن دوران ،بیماریی بود که همه را فرا گرفته بود.یهودی نماد سرمایه دار/دلال مالی منفور، منادیان رقابت، خارجی ها و غریبه ها تلقی می شد که به طور ناعادلانه همه چیز را در چنبره ی خود داشتند. اعتقاد بر این بود که عیسی مسیح را یهودیان کشته اند.یهودیان بچه های مسیحی را قربانی می کنند. چون به یهودی به چشم “شر”نگریسته می شد، فقط با محو کردن یهودیان از دنیا امکان رهایی از این شر وجود داشت.بیماری یهود ستیزی در ایران وجود ندارد. هم اکنون حدود 25 هزار یهودی در ایران زندگی می کنند.
اما در اینجا پرسش مهمتری وجود دارد که به گمان من در خور توجه ویژه است: آیا بواقع این اسلام است که در برابر غرب قرار گرفته و در صدد نابود کردن تمدن غربی است؟ کسانی که مدعی اند این اسلام است که در برابر جهان غرب صف آرایی کرده است، غالباً به انواع عملیات تروریستی، استشهادی، و خشونت باری استناد می کنند که کمابیش در گوشه و کنار دنیا تحت نام اسلام انجام می پذیرد. اما این افراد فراموش می کنند که عامل این ستیزگریهای خشونت بار “اسلام” نیست، بلکه پاره ای افراد هستند که خود را “مسلمان” می دانند. بسیاری از مسلمانان خشونت را ابزار مناسبی برای تأمین و تحقق اهداف و مقاصد خود نمی دانند. فراموش نکنیم که درک مسلمانان از متون مقدس اسلام (یعنی قرآن و سنت معتبر) یکسان نیست. ما دست کم سه نوع تفسیر اساسی از منابع معتبر اسلامی داریم: تفسیر مدرن، سنتی، و بنیادگرایانه. قرائتهای مدرن از اسلام به کلی توسل به خشونت را مردود می دانند. قرائت سنت گرایانه از اسلام نیز هیچ نسبتی با خشونت ورزی ندارد. تنها قرائت بنیادگرایانه از اسلام است که توجیه گر و مبلغ خشونت است. حتّی تمام بنیادگرایان هم به خشونت متوسل نمی شوند، و آن دسته از آنها که خشونت را ابزار موّجهی برای پیشبرد اهداف خود می دانند، ضرورتاً اهداف دینی را تعقیب نمی کنند. در عین حال نباید فراموش کرد که ایده “خشونت مقدّس” به بنیادگرایان مسلمان اختصاص ندارد. بنیادگرایان تمام مذاهب هوادار این آموزه هستند و به پیروان خود تلقین می کنند که مخالفان را بکشید که به بهشت خواهید رفت. با بنیادگرایی در تمام اشکال آن (اعم از یهودی، مسیحی، اسلامی، هندویی، و غیره) باید مبارزه و مقابله کرد. در عین حال، در مقام مبارزه با موج بنیادگرایی نباید از ریشه های اجتماعی، سیاسی، و اقتصادی این پدیده در سطح محلی، منطقه ای، و بین المللی غفلت ورزید. ظهور و گسترش پدیده تروریسم و بنیادگرایی معلول عوامل ساختاری متعددی است که شناخت و ریشه یابی آنها محتاج پژوهش و تحلیل جامعه شناسانه دقیق و کارشناسانه است. برای مثال، صلح عادلانه میان اسرائیل و فلسطین، دست برداشتن از تحقیر ادیان و پیروانشان،دست کشیدن از اعمالی که این احساس را در مسلمانان ایجاد می کند که مورد تهاجم غرب قرار گرفته اند ، از میان بردن شرایط استیصال و نومیدی محض، و غیره می تواند از جمله پیش شرطهای مبارزه با بنیادگرایی و تروریسم باشد.
برای ما ایرانیان، طرح مسأله “قرائت فاشیستی از دین” و هشدارباش نسبت به جنبش فاشیستی در ایران (و نه وجود نظام فاشیستی و توتالیتر) موجب می شود که حساسیت جامعه ایرانی نسبت به خطر اقلیتی سازمان یافته در ساختار سیاسی حکومت ایران جلب شود، و این هوشیاری به گذار جامعه ایران به دموکراسی یاری برساند. اما طرح مسأله “فاشیسم اسلامی” از سوی بوش و بلر را باید نوعی آماده سازی ذهنیت جهانی برای حمله نظامی به ایران تلقی کرد.در دهه ی 1930 این عبارت ورد زبان مردم بود:” فاشیسم یعنی جنگ”. بسیج تمام نیروها بر ضد دشمن مشترک(ایران)، در پرتو مفهوم اسلام فاشیستی و ایران هیتلری صورت می پذیرد. مقابله ی با جنبش فاشیستی ضروری است، ولی با قرائت دموکراتیک از اسلام می توان به مقابله ی با آنان رفت. حمله ی نظامی موجب تقویت بنیاد گرایان فاشیست مشرب و تضعیف مسلمانان دموکرات سکولار خواهد شد.
منبع: نیوزویک بین المللی ، 19 نوامبر2007
نرخ تورم از ۱۶ درصد گذشت
نوامبر 12, 2007 با zerodegreeرابطه خالي شدن صندوق ذخيره ارزي و نرخ تورم!منبع: سايت خبري امروز
مهر:بانک مرکزی جمهوری اسلامی ايران از رسيدن نرخ تورم به ۱۶.۲ درصد در پايان مهرماه سال جاری خبر داد.
به گزارش روابط عمومی بانک مرکزی، خلاصه نتايج بدست آمده از شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی در مناطق شهری ايران بر اساس سال پايه ۱۰۰= ۱۳۸۳ ( ۳۵۹ قلم کالا و خدمت) در مهر ماه ۱۳۸۶ نشان می دهد: شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی در مناطق شهری ايران در مهر ماه ۱۳۸۶ نسبت به ماه قبل ۱.۵ درصد و نسبت به ماه مشابه سال قبل ۱۸.۱ درصد افزايش يافت.
ميزان تورم در دوازده ماه منتهی به مهر ماه سال ۱۳۸۶ نسبت به دوازده ماه منتهی به مهر ماه سال ۱۳۸۵ معادل ۱۶.۲ درصد است.
نرخ تورم در فروردين ماه امسال ۱۲.۸ درصد، در ارديبهشت ماه ۱۳.۶ درصد، در خردادماه ۱۴.۲ درصد، در تيرماه ۱۴.۸ درصد، در مرداد ماه سال جاری به ۱۵.۴ درصد و در پايان شهريورماه به ۱۵.۴ درصد بود.
مصاديق نقض امنيت!!! اجتماعي!
نوامبر 12, 2007 با zerodegreeاز سوي نيروي انتظامي مصاديق نقض امنيت اجتماعي اعلام شد
منبع: سايت خبري امروز
اعتماد:مرکز اطلاع رساني نيروي انتظامي برخي مصاديق نقض کننده و مخالف با امنيت اجتماعي و اخلاقي جامعه را اعلام کرد. در اين اطلاعيه که در 5 قسمت تنظيم شده آمده است که با متخلفان با جديت و قاطعيت برخورد خواهد شد.1- ايجاد ارعاب و اعمالي همچون باج خواهي، زورگيري، عربده کشي، نزاع و درگيري که موجبات سلب امنيت مردم را فراهم نمايد.2- عدم رعايت پوشش مناسب مانند؛
- استفاده از مانتو و شلوارهاي کوتاه، تنگ، چاک دار و بدن نما به گونه يي که نمايانگر اندام باشد.
- پوشيدن شلوار کوتاه به گونه يي که قسمتي از پا نمايان باشد و يا استفاده از چکمه به جاي شلوار بلند.
- پوشيدن کلاه به جاي روسري و مقنعه و همچنين شال هاي کوچک و باريک که امکان پوشش کامل سر و گردن را فراهم نمي کند.
- آرايش نامتعارف و مغاير با عفت عمومي.
3 – استفاده از البسه با مدل هاي مبتذل غربي، آرم و علايم گروه هاي منحرف.
4 – هرگونه فعاليت غيرمجاز سمعي و بصري (تهيه، توليد، عرضه، فروش فيلم هاي مبتذل و سرقت و توزيع عکس و فيلم هاي خصوصي و خانوادگي مردم).
5 – تهيه و توزيع مواد مخدر، قرص هاي روانگردان و مشروبات الکلي. در پايان اين اطلاعيه آمده است؛« انتظار مي رود تا سازمان ها و نهادهاي متولي و مسوول و همچنين نخبگان با افزايش تلاش هاي خود در جهت امور فرهنگي و آموزشي و اقناعي در جهت پيشگيري از ناهنجاري هاي اجتماعي و ايجاد فرهنگ قانون گرايي اقدام نمايند و مردم نيز با رعايت هرچه بيشتر قوانين و مقررات و مشارکت در ايجاد امنيت پايدار ما را در اين امر ياري نمايند و بيش از پيش شاهد جامعه يي امن و مستعد براي ديگر فعاليت هاي اجتماعي – اقتصادي – فرهنگي و سياسي باشيم.»
مرگ مشكوك زهرا بني يعقوب
اکتبر 24, 2007 با zerodegreeمنبع: وبلاگ يك پزشك ديگرزهرا بني يعقوب . دكتر زهرا بني يعقوب . پزشك عمومي . متولد بيست و پنج مهر پنجاه و نه . ورودي مهر ماه 77 دانشگاه تهران . مجرد . ساكن تهران . فرزند پدري كه از زندانيان سياسي در رژيم سابق بوده است . و دكتر زهرا بني يعقوب بنا به قانوني كه سالهاي زندان پدر را معادل امتياز ” آزادگي ” به حساب آورده است از قانون خدمت اجباري پزشكان در مناطق محروم معاف بوده است اما پس از مدتي كه از فارغ التحصيلي اش مي گذرد با توجه به اين كه عملا امكان اشتغال پزشكان جوان در تهران و شهر هاي بزرگ وجود ندارد همراه دوست دوران تحصيل خود هانيه عازم رزن در استان همدان مي شود و مدت سه ماه در روستاي از توابع رزن مشغول به كار مي شود . پس از مدتي محل خدمت خود را به روستاي ” سيس” از توابع قروه سنندج تغيير مي دهد . روز پنج شنبه يك روز پيش از عيد فطر در پارك مردم روبروي دانشگاه بو علي سيناي همدان به جرم همراهي با پسر جواني به اسم حميد بازداشت مي شود . به بازداشت گاه منتقل مي شود به مدت بيش از 48 ساععت در بازداشت مي ماند و دو روز بعد جسد حلق آويز شده وي در بازداشت گاه پيدا مي شود كه مسوولان ادعا دارند خانم دكتر با استفاده از يك پرچم تبليغاتي اقدام به خود كشي كرده است
از دكتر پ. م همكار و هم اتاقي دكتر زهرا بني يعقوب در مدت سه ماهي كه زهرا در رزن بوده مي پرسم : زهرا چه طور دختري بود ؟ افسردگي يا مشكل خاص رواني نداشت ؟ سابقه اقدام به خودكشي چه طور ؟ محكم جواب مي دهد : نه و ادامه مي دهد كه زهرا هم مشكلات و در گيري هاي معمولي همه ما را داشت . خانواده اش موافق نبودند كه دور از خانه كار كند و زهرا به اصرار خودش و براي اين كه بتواند حقوقي داشته باشد اين جا آمده بود . همراه با هانيه بودند كه هر دو فارغ التحصيل دانشگاه تهران بودند . البته اين اواخر روحيه اش خيلي هم بهترو شاداب تر شده بود از فروردين ماه با يكي از گوينده هاي راديو به اسم حميد آشنا شده بود و قرار بود با هم ازدواج كنند
مي پرسم رابطه شان با هم در چه سطحي بود و توضيح مي دهم كه در خبر ها گفته شده كه به جرم مشهود در پارك بازداشت شده اند
دكتر پاسخ مي دهد : رابطه شان خيلي عاشقانه و احساسي بود . حميد استخدام صدا و سيماي تهران بود و شنبه شب ها ساعت دوازده در راديو فرهنگ يك برنامه ادبي را اجرا مي كرد كه زهرا شنونده پر و پا قرص اين برنامه بود و اين راديو گوش دادن او در پانسيون هميشه موضوع شوخي بچه ها با زهرا بود . حميد جمعه ها در همدان يك برنامه راديويي را كارگرداني مي كرد و مجبور بود پنج شنبه ها از تهران به همدان بيايد و معمولا سعي مي كردند در اين فاصله كوتاه هم ديگر را ببينند . قرار هايشان هم هميشه در پارك بود
زهرا واقعا حميد را دوست داشت و از وقتي با او آشنا شده بود روحيه اش خيلي شاد تر بود . حميد هم از اين تيپ هاي هنري بود و اين طور كه زهرا تعريف مي كرد خيلي احساساتي بود و هر دو قصد ازدواج داشتند تنها ترس زهرا اين بود كه مبادا خانواده اش به خاطر تحصيلات پايين تر حميد خيلي راضي به اين ازدواج نباشند
مي پرسم خانواده دكتر بني يعقوب چه طور خانواده اي هستند ؟ آيا مذهبي و متعصب هستند ؟ آيا اين احتمال ضعيف وجود دارد كه خانوم دكتر از ترس رو در رو شدن با پدرش در بازداشتگاه اقدام به خود كشي كرده باشد
جواب مي دهد : خانواده زهرا بر خلاف گزارشي كه منتشر شده ساكن تهران هستند نه كردستان . زهرا يك برادر دارد كه ازدواج كرده است اما رابطه اش با زهرا خيلي خوب و صميمي بود و هر روز با هم تماس تلفني داشتند و من خيلي خيلي بعيد مي دانم كه برادر ايشان رحيم بني يعقوب از آشنايي زهرا و حميد بي خبر بوده باشد به خصوص كه زهرا در حال زمينه چيني بود تا خانواده اش را به خانواده حميد آشنا كند
در ضمن اين طور كه از اظهارات رحيم پيداست در مدتي هم كه زهرا در بازداشت گاه بوده است با ايشان تماس تلفني داشته است اما اين تلفن با تا خير بوده است و حد اقل مدت بيش از يك روز تماش زهرا با خانواده قطع بوده است كه مسوولان زندان ادعا مي كنند خانم دكتر با اصرار خودش مانع تماس با خانواده شده است
باز مي پرسم دكتر زهرا بني يعقوب چه طور آدمي بود و توضيح مي دهم كه در بعضي خبر ها علت بازداشت بد حجابي و آرايش غليظ عنوان شده و در بعضي ديگر طوري با گوشه و كنايه حرف از لزوم حفظ آبروي خانواده مرحومه به ميان مي كشند انگار كه خانم دكتر را در پارك روبروي دانشگاه در حالي دستگير كرده اند كه برهنه بوده و
عصباني مي شود و وسط حرفم مي پرد و مي گويد : اين ديگه خيلي بي شرفي است اين را به هر كسي كه زهرا را براي يك بار هم ديده باشد بگويي باور نمي كند . زهرا كاملا يك دختر مذهبي بود . هميشه مانتوي بلند و مقنعه سر مي كرد و اين بحث هميشگي من با او بود كه اصرار داشتم اگر كمي مقنعه اش را عقب ببرد و كمي آرايش كند خيلي خوش تيپ تر مي شود اما زهرا هيچ وقت حرف من را قبول نمي كرد و مي گفت كه حميد مرا همين طوري ديده و مي داند كه من هميشه همين طور هستم . باز هم مي گويم و تكرار مي كنم زهرا يك دختر كاملا مذهبي و مقيد بود و اين نهايت بي شرافتي است كه بخواهند بازداشت او را و خون ريخته او را اين چنين لوث كنند . زهرا فارغ التحصيل دانشگاه تهران بود . پزشك اين مملكت بود جزو باهوش ترين و درس خوان ترين بچه هاي نسلي بود كه سال 77 كنكور دادند . خانواده زهرا به او افتخار مي كنند. همه مريض هايش به او افتخار مي كنند . همه مردم روستاي دور افتاده سيس و همه ما كه همكاران او بوديم به او افتخار مي كنيم . كساني كه جهت حفظ آبروي زهرا و خانواده اش از گفتن كامل حقيقت طرفه مي روند كاش به فكر آبروي نداشته خودشان باشند و اجازه دهند يك دادگاه بي طرف به شكايت خانواده زهرا رسيدگي كند
مي پرسم شايعه ديگري كه هست اين است كه ماموران از پيش قصد بازداشت خانم دكتر را داشته اند و طي مدت بازداشت چندين بار به او تجاوز كرده اند و دست آخر او را كشته اند . نظر شما چيست
مي گويد فقط يك دادگاه قانوني حق اظهار نظر در اين مورد را دارد . اما چيزي كه هست برگه معاينه پزشك قانوني را همكاران خودمان ديده اند و در اين برگه قيد شده كه “ها يمن” زهرا سالم بوده است. البته اگر در صحت اين معاينه شك نكنيم
اولين خبري كه از زهرا به ما دادند اين بود كه با ملحفه خودش را خفه كرده است و بعد از مدتي گفتند با يك پرچم تبليغاتي خودش را حلق آويز كرده است . زهرا اندام چاقي داشت كه هميشه در حال رژيم گرفتن بود راستش را بخواهيد حلق آويز كردن آن اندام او آن هم فقط با يك پرچم تبليغاتي چندان كار ساده اي هم به نظر نمي رسد نمي دانم در آن 48 ساعت لعنتي بر او چه گذشته است اما اين همه خونسردي و بي خبري همكاران پزشك و مردم در مورد مرگ فجيع همكار و دوست عزيزم به همان اندازه به من شوك وارد مي كند كه مرگ ناگهاني او
بيست و پنجم مهر ماه تولد زهرا بود . بيست و هشت ساله مي شد . اما نشد امسال بيست و ششم مهر در تهران برايش مجلس ختم گرفتند
آدرس مجلس ختم دكتر زهرا بني يعقوب : ميدان خراسان . خاوران . انتهاي اتابك . مسجد حسيني . ساعت 4 تا 6
شايد فردا نوبت من باشد يا شما
