Archive for the ‘Uncategorized’ Category

ولایت مشروطه فقیه

ژانویه 16, 2008

منبع: سايت خبري امروز
نويسنده : محمد قوچانى
(دریافتی از سخنان اخیررهبری)
عصرنو:با گذشت چند ماه از سخنان رهبری در هفدهم مهرماه 1376 چندان که باید و شاید به محتوای این سخنان مهم توجه نشده است. در حالی که دیگر سخنان ایشان از سوی رسانه‌های حکومتی همواره برجسته می شد، این بار سخنان اخیر رهبری با سکوت غیرمنتظره ای از سوی رسانه‌هایی که مدعی نمایندگی انحصاری ولایت فقیه هستند روبه رو و با سکوت بدرقه شد. این در حالی است که بدون تردید خطابه 17 مهر رهبری در مهم ترین سخنان ایشان است.
آنجا که از قول و زبان ایشان گفته شد: نباید با مسوولان معارضه و دشمنی کرد اما این حرف به معنای انتقادنکردن و مطالبه نکردن از مسوولان مختلف از جمله رهبری نیست، چرا که می توان در عین صفا و دوستی، انتقاد هم کرد… ضد ولایت فقیه همانطور که از عنوانش برمی آید کسی است که قصد دشمنی و درگیری با ولایت فقیه را داشته باشد اما اگر کسی نظرات ولی فقیه را قبول نداشته باشد نمی توان او را ضد ولایت فقیه دانست. ضدیت یعنی دشمنی کردن؛ اما اگر کسی معتقد به مساله ای نبود، ضد آن نیست. بخش های دیگر سخنان رهبری نیز ناظر به تبیین ابعاد دیگری از فقه سیاسی جمهوری اسلامی در شرایط کنونی بود که بدون اغراق باب جدیدی در فهم مساله ولایت فقیه می گشاید. چه تاکنون چنین به صراحت درباره نقد رهبری یا اعتقاد به نظریه ولایت فقیه آن هم از نگاه مصداق این نظریه و شخص رهبری سخن گفته نشده بود. اکنون اما برعهده نویسندگان و گویندگان است که در غیاب مدعیان سیاسی ولایت فقیه و در آرامش ناشی از سکوت آنان درباره مقدمات و تبعات سخن رهبری تامل کنند و به پرسش های سر به مهر عصر ما – این بار به پشتوانه فتوای رهبری – بپردازند از جمله چهار پرسش زیر:

اول: شرط معاند نبودن، اعتقاد به ولایت فقیه است یا التزام به آن؟
در شرح این پرسش ضروری است به این نکته توجه شود که التزام، مفهومی حقوقی و اعتقاد، مفهومی فکری است و پرسش از التزام یا عدم التزام پرسشی قانونی است و پرسش از اعتقاد یا عدم اعتقاد پرسشی فکری که می‌توان از آن به تفتیش عقاید تعبیر کرد. از نظر حقوقی و قانونی آنچه از ماحصل نظریه ولایت فقیه در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به دست می آید نهاد رهبری است. یعنی هنگامی که ما از ولایت فقیه سخن می گوییم نه از ابعاد فقهی و فلسفی و اصولی این نظریه و نه حتی از درس گفتارهای امام خمینی در نجف اشرف که از قرائت امام خمینی از ولایت فقیه در سال 1385 – که به جهاتی صورت متکامل و متفاوت با درس های ایشان در سال 1348 بود – سخن می‌گوییم که به تایید اکثریت مردم ایران در رفراندوم های قانون اساسی رسیده است و در این قانون ما نه با یک نظریه سیاسی که با نهادی قانونی روبه رو هستیم که سازوکاری روشن دارد. اگر در نظریه های ولایت فقیه برخی به انتخاب و برخی به انتصاب فقیه، گروهی به مشروعیت الهی و گروهی به مشروعیت مردمی و یا دوگانه‌های دیگر باور دارند رای قانون اساسی روشن است: مقام رهبری (مصداق قانونی نظریه ولایت فقیه) در «انتخاباتی» دو مرحله ای (واسطه خبرگان میان مردم و رهبر) برگزیده می شود. تاریخ این تقنین نیز نشان می دهد برخی شئون و حدود رهبری نیز ابدی و ازلی و لایتغیر نیستند. در آغاز (1358) شرط رهبری مرجعیت بود و سپس (1368) شرط اجتهاد کافی شد، در بازنگری قانون اساسی نیز برخی اعضای منصوب امام خمینی از تحدید و توقیت زمان رهبری (10 سال) سخن راندند (آیت الله هاشمی رفسنجانی و آیت الله ابراهیم امینی)، در آغاز (1358) شئون نظارتی رهبری فزون بود و سپس (1368) شئون اجرایی ایشان بیشتر شد و…
بنابراین اگر هر یک از این اشکال ولایت فقیه در زمره اصول لایتغیر بود و امکان سخن گفتن درباره آنها وجود نداشت و ولایت فقیه امری اعتقادی در قالب و محتوای یک نظریه مشخص بود، امکان دوام آن و اجماع بر سر آن وجود نداشت، چه با تغییر هر یک از شئون رهبری در سی سال گذشته گروهی از زمره معتقدان آن خارج می‌شدند و این خیانت به ولایت فقیه بود. اما اگر باب اعتقادات مختلف درباره ولایت فقیه را آزاد گذاریم و درباره ولایت فقیه تعریف شده در قانون اساسی سخن بگوییم و به جای التزام، طلب اعتقاد نکنیم، بزرگترین خدمت را به این نظریه حکومت کرده‌ایم. نکته ظریف در سخن رهبری اما آنجا بود که ایشان میان اعتقاد به ولایت فقیه و اعتقاد به ولایت فقیه فرق گذاشتند تا تفاوت میان اعتقاد و انتقاد و نیز تضاد و تفاوت روشن شود. در واقع دست کم در جهان شیعه اعتقاد به رجوع جاهل به عالم در امور دینی و فقهی امری بدیهی است. در ایران معمولا روشنفکرانی ضمن آنکه اظهارنظر درباره دین را تنها حق فقیهان نمی دانند و همه را به تلاش در این راه دعوت کنند و خود به پاره اظهارنظرهای دینی دست زنند، اما در مقام پرسشگر امور فقهی همواره استفتاء کنند و اصولا روشنفکران دینی همواره نسبت به نهاد مرجعیت نگاهی مثبت داشته اند. در فرآیند تبدیل این نهاد از نهادی مدنی به نهادی حکومتی و تبدیل مرجعیت به ولایت فقیه نیز می‌توان گفت غیرروحانیان کمتر از روحانیان نقش نداشته اند. چرا که اگر انتخاب مرجع، انتخابی فردی است اگر در شرایطی قرار شدحکومت به قواعد دینی و فقهی عمل کند نمی تواند از میان مراجع به انتخابی فردی دست زند در نتیجه جامعه ناگزیر از فصل الخطاب قرارگرفتن یک مجتهد خواهد شد. در این شرایط است که نظریه های جمهوری خواهانه و دموکراسی طلبانه به میدان می آید و شیوه گزینش یک مرجع از میان مراجع و یک مجتهد از میان مجتهدان را معرفی و نظریه ولایت فقیه را به نهاد رهبری تبدیل می کند و به رهبری موقعیت قانونی می دهد و دیگران را ناگزیر از التزام عملی می کند اما این اجازه را هم می دهد که به مصداق رهبری اعتقاد نداشته باشد و گزینه های دیگر را همچنان در جهان ذهن خود مرجح بداند و در صورت امکان از طرق دموکراتیک و با رای دادن در نهادهایی مانند مجلس خبرگا رهبری، مصداق مورد نظر خود را در این جایگاه قرار دهد بدون آنکه التزام عملی و حقوقی قانونی خود را نسبت به رهبری وقت مخدوش سازد. با همین منطق است که با فعال کردن نهادهایی مانند مجلس خبرگان، افزایش اعضای آن، کاهش ادوارش، حضور نخبگان و دانشگاه، تشدید نظارت آن، ورود آن به عرصه خبر و اطلاع رسانی و… می توان بهترین نوع دموکراسی را سامان داد.
این تفکیک ظریف میان دشمنان ولایت فقیه و مخالفان ولایت فقیه در سخنان آیت الله خامنه ای گرچه بدیع و مهم است اما در آرای امام خمینی و مباحثات علمی میان بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ریشه دارد. آنجا که رئیس جمهور وقت و رهبری امروز ایران از امام درباره حدود ولایت فقیه پرسش هایی عالمانه و آزاداندیشانه کردند و بنیانگذاری جمهوری اسلامی هم در پاسخ ایشان گفتند: «نباید ماها گمان کنیم که هرچه می گوییم و می کنیم کسی را حق اشکال نیست. اشکال، بلکه تخطئه یک هدیه الهی است برای رشد انسان ها». (صحیفه امام، ج20، ص 451) در واقع آیت‌الله خامنه ای در آن زمان هم به نظریه ولایت فقیه معتقد بودند و هم به مصداق آن (یعنی رهبری امام خمینی) اما در حدود اختیارات ولی فقیه نظراتی داشتند که در آن زمان نسبت به بسیاری از نظرات دیگر نسبت عمیق تری با آزادی داشت و به نوعی تبیین ولایت فقیه در ظرف ولایت فقیه یا ولایت قانون بود و به همین علت سرفصل مهمی در فقه سیاسی معاصر ایران را تشکیل داد و به برکاتی از جمله همین جمله امام منتهی شد.

دوم: نظرات ولی فقیه مولوی است یا ارشادی؟
شاید تقسیم نظرات ولی فقیه به دو قسم مولوی (حتمی) و ارشادی (توصیه ای) گویا نباشد، اما از آنجا که این واژگان هم ریشه دینی دارد و هم ریشه تاریخی برای تقریب ذهن استعمال آن ضرری ندارد. اشاره به ریشه تاریخی این تقسیم بندی رجوع به زمانی است که امام خمینی نظر به نخست وزیری مهندس میرحسین موسوی داشتند و رئیس وقت جمهوری و اقلیت موثر مجلس وقت چنین نظری نداشتند. در اینجا اشاره به روایتی از علی اکبر ناطق نوری ضروری است. آنجا که در خاطرات خود می نویسد رئیس جمهور وقت (آیت الله خامنه ای) اعلام کردند حجت شرعی برای نخست وزیری مهندس موسوی ندارند اما اگر امام چنین دستوری می دهند، می پذیرند و این نماد تبعیت از نظر رهبری بود. اما به روایت ناطق نوری امام از صدور چنین دستوری خودداری کردند و گفتند: من به عنوان یک «شهروند وقت » (عین تعبیر امام خمینی) چنین نظری دارم و افزودند که از نظر دینی (در مقام یک مجتهد) نخست وزیری موسوی را ضروری بلکه واجب می دانند اما به کسی دستور نمی دهند. تفکیک ظریف امام میان جایگاه رهبر و رئیس جمهور، «شهروند – مرجع» و «رئیس جمهور» به راستی هوشمندانه است. کار به جایی رسید که مرحوم آیت الله آذری قمی در مجلس درباره حدود اختیارات امام خمینی و اینکه ایشان می توانند نظر خود را از نگاه قانونی به مجلس ابلاغ کنند نطق کردند و جزوه پخش کردند بدون آنکه صلاحیتش در ادوار دیگر مجلس رد شود و سرانجام 99 نماینده مجلس مخالف نظر رهبری وقت رای دادند بدون آنکه رد صلاحیت شوند. گرچه متاسفانه دوستان جناح اصلاح طلب کنونی و جناح چپ خط امامی وقت از آن به عنوان چماقی سیاسی استفاده کردند. بدون آنکه نظر امام خمینی چنین باشد و بدون آنکه در نظر آورند ممکن است از همین چماق علیه خود آنان استفاده شود.
از نگاهی غیرتاریخی نظرات رهبری در مقام قانونی او تا زمانی که در برگیرنده حدود اختیارات قانونی ایشان باشد مولوی، فصل الخطاب، الزامی و لازم الاجراست حتی اگر کسی مصداق ولایت فقیه یا مصداق دستور ولایت فقیه را قبول نداشته باشد در موضوعاتی مانند امنیت ملی، منافع ملی و سیاست های کلی ملتزم به تبعیت از نظر رهبری است و در کنار ایجاد فضای مناسب برای نقد مصداق نظر ایشان باید در عمل از تصمیم رهبری تبعیت کند. اما نظراتی هم از رهبری وجود دارد که گرچه به احترام شخصیت ملی و دینی ایشان واجد ارزش و در خور تامل است اما ضرورتی در تبعیت از آنها وجود ندارد. مواردی مانند مصداق نامزد ریاست جمهوری، نوع نگاه به سیاست های خرد اقتصادی، سیاسی یا فرهنگی و نیز پوشش و رفتار و حریم خصوصی افراد نمونه اینگونه نظرات است. برهمین اساس است که با وجود فهم سلیقه های هر دو رهبر جمهوری اسلامی ایران درباره جناح های سیاسی خاص، هرگز انتساب یک جناح سیاسی به این دو بزرگوار ممکن نشد و آرای آنان در انتخابات همواره مخفی ماند. نه نظر امام راجع به ابوالحسن بنی صدر در زمان انتخاب وی عیان شد و نه در انتخابات ریاست جمهوری متهی به انتخاب سیدمحمد خاتمی حامیان رقیب وی مانند مهدوی کنی توانستند ثابت کنند که نظر مقام رهبری به کدام سو است. این در حالی بود که هر جناح سیاسی سعی می کرد خود را مصداق موردنظر معرفی کند. از پرده برون افتادن این را رازها البته دشوار نیست اما سودی در آن نیست چرا که نظر رهبری در این موارد پس از طی مراحل قانونی ورود نامزدها به انتخابات نظری شخصی و نهایتا نظری اجتهادی خاص تابعین فقهی ایشان است و جالب اینجاست که امام خمینی به رغم میل مقلدان به فهم اجتهاد سیاسی ایشان در ایام انتخابات صراحتا اعلام کردند تقلید سیاسی ممکن نیست. سخنان آیت الله خامنه ای طرح لایه های عمیق تری از دیدگاه است. آنجا که می گویند: اطلاع داشتن رهبری از همه رویدادها و جزییات فعالیت همه دستگاه ها و وزارتخانه ها نه لازم است و نه ممکن و دلیلی ندارد، رهبری وارد محیط های اجرایی شود چرا که مسوولیت ها مشخص است.
رهبری برای جلوگیری از سوء استفاده کسانی که خود را مدعی انحصاری ولایت فقیه و گشاینده رازها و سرهای آن و خبردادن از دل و درون رهبری می دانند نیز می گویند: «اگر به دلایلی از جمله آگاه شدن دشمن مصلحت نباشد که سخنی بیان شود طبعاً نه آن حرف و نه خلاف آن گفته نخواهد شد. بنابراین حرف های بنده همان مسائلی است که در دیدارهای مختلف با مردم و مسوولان بیان می کنم و ایجاد این شائبه که رهبری در جلسات خصوصی مطلبی خلاف حرف های عمومی خود بیان کرده است، صحیح نیست.» و این چیزی جز راززدایی مقام رهبری از نهاد رهبری نیست. بدین ترتیب و با این تفسیر رهبری نهادی قانونی و علی است نه پنهانی و فراقانونی، رهبری نهادی است که تفکیک قوا و تمییز قدرت ها را می پذیرد و آنها را در طول خود می داند نه در عرض. در اینجاست که پرسش سوم متولد می شود:

سوم: رهبری نهادی قانونی است یا فراقانونی؟
این پرسش نیز در زمره پرسش های تاریخی جمهوری اسلامی است و مناقشه در باب آن به جایی رسید که یکی از روسای قوه قضائیه اعلام کرد آنچه در قانون اساسی به عنوان اختیارات رهبری احصا شده، کف اختیارات رهبری است نه سقف آن و بدین ترتیب مفهوم «قانون» به کلی زیر سوال رفت، چه کار قانون تعیین سقف است نه کف. اما برای داوری در این موضوع بهتر است به آرای بنیانگذار جمهوری اسلامی رجوع کنیم. به سال 1348 که امام خمینی نظریه ولایت فقیه را در نجف اشرف تدریس می کردند و می گفتند: حکومت اسلام حکومت قانون است… فقها در اجرای احکام الهی امین هستند… نباید بگذارند قوانین اسلام معطل بماند یا در اجرای آن کم و زیاد شود. اگر فقیه بخواهد شخص زانی را حد بزند، با همان ترتیب خاص که معین شده باید بیاورد در میان مردم و صد تازیانه بزند؛ حق ندارد یک تازیانه اضافه بزند یا ناسزا بگوید (یا) یک سیلی بزند (یا) یک روز او را حبس کند. همچنین اگر به اخذ مالیات پرداخت باید… بر وفق قانون اسلام عمل کند حق ندارد یک شاهی اضافه بگیرد… اگر فقیهی برخلاف موازین اسلام کاری انجام داد نعوذ بالله فسقی مرتکب شد خود به خود از حکومت منعزل است… (چرا که) حاکم در حقیقت قانون است. (امام خمینی: ولایت فقیه، ص 72)
درهمین زمینه هم شبهات بسیاری وجود دارد و هم پاسخ های بسیار که می توان از صحیفه امام و زندگی وی دریافت. مهمترین این شبهات به زمانی بازمی گردد که امام خمینی برای حل اختلاف مجلس وقت و شورای نگهبان دستور تاسیس نهادی به نام شورای تشخیص مصلحت نظام را صادر کرد که در قانون اساسی پیش بینی نشده بود و با وجود مقامی که امام به عنوان موسس نظام جمهوری اسلامی داشت و اقتدار و احترام بسیار ایشان عملی فراقانونی به شمار می رفت. در همین شرایط بود که نمایندگان مجلس وقت به امام نامه نوشتند که «با این روند هر کسی حتی مقامات غیرمسوول می توانند با تقدیم پیشنهادی به شورای تشخیص مصلحت برای کشور قانون جدیدی ایجاد کند و حتی قوانین مصوبه کشور را نقض نماید و این می تواند علاوه بر بی خاصیت شدن مجلس تناقض های فراوان در قوانین کشور نیز ایجاد کند.» وجود مراکز متعدد و موازی قانونگذاری در کشور به نوبه خود مساله ای مشکل آفرین و موجب تزلزل نظام سیاسی کشور می باشد…»
امام خمینی در پاسخ اعلام کردند:«مطالبی که نوشته اید کاملا درست است انشاء الله تصمیم دارم در تمام زمینه ها وضع به صورتی درآید که همه طبق قانون اساسی حرکت کنیم… از تذکرات همه شما سپاسگزارم و به همه شما دعا می کنم» (صحیفه امام، ج 21، ص 203-202) وعده امام جامه عمل پوشید و مجمع تشخیص به زودی وارد قانون اساسی و به رای مردم گذاشته شد. این در حالی بود که امام خمینی نه مشروعیت خود را از قانون اساسی شرعیت خود را از ایشان گرفته بود و ایشان نه در انتخابات خبرگان که به صورت خودجوش به رهبری برگزیده شده بودند و از این رو اگر التزامی هم به قانون نداشتند امکان تخطئه ایشان وجود نداشت. بدیهی است که این سیره در مورد رهبرانی که براساس قانون اساسی انتخاب می شوند صددرصد مصداق دارد و اصولا فارغ از بحث های دینی درباره مشروعیت حکومت امکان استقرار هیچ رهبری جز از طریق عمل به قانون اساسی وجود ندارد.

چهارم: نقد رهبری؛ کجا و چگونه؟
این راست است که نه تنها قانون اساسی با برابر دانستن رهبری در برابر قانون مانند همه شهروندان ایران امکان نقد رهبری را فراهم آورده است بلکه هرگز قاعده ای حتی عرفی برای جلوگیری از نقد رهبری وضع نشده است. اما چه ضرورتی سبب می شود که آیت الله خامنه ای امروز در جمع دانشجویان بدون هیچ مطالبه آشکاری یا ضرورت ناگزیری باب بحث نقد رهبری را بگشایند؟
به نظر می رسد مخالفت های صریح ایشان با تعابیری مانند ذوب در ولایت و مفاهیمی مانند ذهن تراشی در دوره‌ای سبب گشایش باب نقد رهبری شد اما در عمل چنان مرزها درنوردیده شد که کلیت نظریه ولایت فقیه در معرض تعرض قرار گرفت و به جای مباحثه های علمی و روشنفکری جناح های سیاسی له یا علیه این مهم موضع گیری کردند و دوره بازگشت آغاز شد. در این دوره این تنها رهبری است که با یادآوری استواری و استقرار این نهاد می تواند امکان فضای سیاسی باز و آزاد را فراهم آورد و از ظهور مجدد معتقدان تنوری ولایت فقیه جلوگیری کند. آنان همواره با یادآوری امیال معاندان ولایت فقیه، موقعیت کشور، تهدیدهای خارجی و سوءاستفاده داخلی سعی کرده اند به بهانه حرمت رهبری مساله نقد رهبری را فروگذارند و عملا آن را تعطیل کنند اما اهتمام رهبری به این موضوع واجد اهمیتی اساسی است.
آنان که در عمل نقد رهبری را تعطیل می کنند معمولاً می گویند این نقد باید در میان اهل آن طرح شود و اهل آن هم احتمالا خواص و نخبگان بویژه نخبگان حوزه است. اما آیت الله خامنه این مووضع را در جمع دانشجویان جوانی طرح کردند که نه در زمره خواص قدرتمند و نه در رده علمای حوزه مقام رهبری – البته با تفکیک دقیق نقادی و دشمنی – در واقع از بستری برخاسته اند و در نظامی سخن می گویند که بنیانگذار آن در 10 آبان 1367 نوشته است: «امروز با کمال خوشحالی به مناسبت انقلاب اسلامی حرف های فقها و صاحب نظران به رادیو و تلویزیون و روزنامه ها کشیده شده است» و از سنتی برخاسته اند که در آن رئیس جمهور وقت (آیت الله خامنه ای) در نماز جمعه به مباحثه علمی با رهبر وقت (امام خمینی) درباره شئون و حدود ولایت فقیه می پردازد.
بنابراین نقد رهبری نقدی درونی، خصوصی و پنهانی نیست. نقدی بیرونی، عمومی و علنی است اما آداب و تربیتی هم دارد. براساس خطابه 17 مهر آیت الله خامنه ای نقد عناد نیست. نقد، نافی التزام نیست. نقد، نفی نیست. نقد، اصلاح است؛ اصلاح از درون با دغدغه دینی و زبانی پیراسته و مناسب. به دور از دروغ، فریب، فضاسازی و زدن ریشه ها. نقد رهبری البته با نقد رئیس جمهوری تفاوت دارد. با نقد وزیران دولت و نمایندگان مجلس تفاوت دارد. نقد رهبری امری نیست که هر روز رخ دهد. شاید حتی در شرایط کونی نقد رهبری امری ضروری نیست. شاید لازم باشد بخش عمده ای از نقدها بر رهبری به صورت نامه های خصوصی یا پرسش های عمومی و نه تخریبی صورت گیرد. شاید تا سالیان دراز اولویتی برای نقد رهبری وجود نداشته باشد. شاید در صورت مسوولیت پذیری قوای ک شور باید در درجه اول آنها را نقد کرد و وارد حریم رهبری نشد. اما همین که آیت‌الله خامنه‌ای در شرایط کنونی کشور فتوا به این «حق» می‌دهند یکی از بزرگترین اتفاق‌ها در فقه سیاسی شیعه طی دو دهه اخیر رخ داده است؛ شاید حتی در شرایط کنونی نقد رهبری امری ضروری نیست. شاید لازم باشد بخش عمده ای از نقدها بر رهبری به صورت نامه های خصوصی یا پرسش های عمومی و نه تخریبی صورت گیرد. شاید تا سالیان دراز اولویتی برای نقد رهبری وجود نداشته باشد. شاید در صورت مسوولیت پذیری قوای کشور باید در درجه اول آنها را نقد کرد و وارد حریم رهبری نشد. اما همین که آیت الله خامنه‌ای در شرایط کنونی کشور فتوا به این «حق» می دهند یکی از بزرگترین اتفاق ها در فقه سیاسی شیعه طی دو دهه اخیر رخ داده است؛ حتی اگر مدعیان انحصاری ولایت فقیه درباره آن سکوت کنند.
***
از نظریه ولایت فقیه در قانون اساسی سال 1368 جمهوری اسلامی ایران به ولایت مطلقه فقیه یاد شده است و این معنایی متفاوت از ولایت تامه فقیه دارد که یادآور حکومت های تمامیت خواه است. ولایت مطلقه فقیه یادآور دولت های مطلقه جدید است که حق حاکم (در اینجا فقیه) در اعمال قدرت را نسبت به نهادهای دیگر انحصاری می‌داند و این زیربنای همه دولت های جدید است. اما چون هر دولت مدرنی، مطلقه است این امکان وجود دارد که از درون نظریه دولت مطلقه دولت توتالیتر ظهور کند که قانون را تابع خود می سازد.
نظام جمهوری اسلامی ایران به روایتی که ما براساس قانون اساسی، سخنان امام خمینی و آیت الله خامنه ای ارائه کردیم گرچه دولت مطلقه است اما نمی تواند دولتی توتالیتر باشد حتی اگر در عمل دموکراسی آن ناقص و ناکارآمد باشد از این رو بهتر است این دولت را براساس نظریه ولایت فقیه چنین صورت‌بندی کنیم؛ ولایت مشروطه فقیه. دولتی که در آن فقیه به شرط قانون اعمال ولایت می کند.

انتقال شبانه «عمادالدين باقی» از زندان به بیمارستان

دسامبر 30, 2007

نوروز: «عمادالدین باقی» رییس دربند انجمن دفاع از حقوق زندانیان به علت وخامت وضع جسمانی چهارشنبه‌شب به بیمارستان قمربنی‌هاشم تهران منتقل شد. بنابراخبار دریافتی «نوروز»، باقی در آخرین تماس خود اعلام كرده كه در زیر دوش زندان دچار حمله قلبی شده و بعد از آن بود كه مسؤولان زندان حاضر به انتقال وی به بیمارستان شده‌اند.
مدیركل زندان‌های استان تهران نیز در گفت‌وگویی با خبرگزاری ایسنا خبر انتقال باقی به بیمارستان را تایید كرد ولی در عین‌حال گفت كه وی امشب (چهارشنبه‌شب) به زندان بازمی‌گردد. «سهراب سلیمانی» گفت: «حال عمومی باقی مساعد نبود و وی به یكی از بیمارستان‌های تهران منتقل شده است».

این درحالی است كه بنابر گزارش خبرنگار «نوروز»، با رایزنی‌ها و پیگیری مسؤولان بیمارستان، قرار شد وی تا فردا صبح تحت نظر پزشكان باشد. وی در ابتدای انتقال به بیمارستان در بخش مراقبت‌های ویژه CCU بستری شد و در حال حاضر، با بهبود نسبی در بخش عمومی به سر می‌برد.

گزارش خبرنگار «نوروز» همچنین حاكی از آن است كه با كسب گزارش‌های اولیه از وخامت وضعیت جسمانی باقی، آقای كروبی رایزنی‌ها و تماس‌هایی را با «غلامحسین محسنی‌اژه‌ای» وزیر اطلاعات، «علی رازینی» رییس دیوان عدالت اداری و «علی مبشری» رییس دادگاه انقلاب تهران جهت رسیدگی به وضعیت نگران كننده وی انجام داد.

پیش از این، «محمد قوچانی» داماد باقی در گفت‌وگو با خبرنگار نوروز توضیحاتی درباره اتفاقات روز چهارشنبه داده بود. وی گفت: صبح امروز آقای نیكبخت برای ملاقات با باقی به زندان اوین رفت. اما مسؤولان زندان به ایشان گفتند كه ملاقات به دلیل انجام بازجویی ممكن نیست.

وی افزود: یكی دو ساعت بعد از مراجعه آقای نیكبخت بود كه آقای باقی با منزل تماس گرفت و از وضع وخیم جسمانی خود خبر داد كه به دلیل همین مساله هم، ادامه تماس تلفنی ممكن نشد. بعد از آن، ما در تماس با زندان اوین خواستار ملاقات شدیم و مسؤولان زندان گفتند كه وكیل باقی می‌تواند ملاقات كند.

قوچانی در ادامه گفت كه برخلاف وعده مسؤولان زندان، از حدود ساعت 12و30 دقیقه امروز، آقای نیكبخت به همراه «فاطمه كمال احمدسرایی» همسر باقی، پشت در زندان اوین در انتظار به سر می‌برند، اما اجازه ملاقات به آنها داده نمی‌شود.

داماد باقی در پایان تاكید كرد: همین جا اعلام می‌كنم كه خانواده و وكیل آقای باقی بشدت نگران وضعیت ایشان هستند و ما هشدار می‌دهیم كه اگر اتفاقی برای ایشان بیفتد، مسؤولیت آن برعهده مسؤولان زندان اوین ومسؤولان كل كشور است.

بوتو را نیروهای امنیتی مشرف کشته اند؟

دسامبر 30, 2007

خبرگزاري انتخاب : تلويزيون داون نیوز پاکستان عکس هاي فردي را منتشر کرده است که گفته مي شود عامل ترور بي نظير بوتو رئيس حزب مردم پاکستان و نخست وزير پيشين اين کشور بوده است.اين عکس ها که تلويزيون دان نيوز پاکستان آنرا پخش کرده است مربوط به دقايقي قبل از کشته شدن بي نظير بوتو است.
۹ دی ماه ۱۳۸۶ ساعت : ۴۳ , ۰۱
خبرگزاري انتخاب :

شبکه فاکس نيوز لحظاتي پيش در خبري فوري اعلام کرد ، تلويزيون داون نیوز پاکستان عکس هاي فردي را منتشر کرده است که گفته مي شود عامل ترور بي نظير بوتو رئيس حزب مردم پاکستان و نخست وزير پيشين اين کشور بوده است.

به گزارش خبرنگار سرویس بین الملل خبرگزاری انتخاب به نقل از شبکه تلويزيوني فاکس نيوز ، اين عکس ها که تلويزيون دان نيوز پاکستان آنرا پخش کرده است مربوط به دقايقي قبل از کشته شدن بي نظير بوتو است.

این فرد که عینک آفتابی به چشم داشته در یکی از تصاویر هفت تیری را به سمت بوتو نشانه گرفته است. تلویزیون خبری داون گفت: که احتمالاً این فرد 20 سال داشته و پاکستانی است.[این فرد عرب نیست، و همچنین لباسی رسمی گروه های تندوری اسلامگرای پاکستانی را بر تن ندارد، و پوشش او جلیقه، پیرهن و شلوار است.]
مقامات بلند پایۀ تلویزیون خبری داون تصریح کردند که این رسانه خبری تصمیم داشت فیلم ترور نخست وزیر سابق پاکستان را روز یکشنبه پخش کند.

بر پایه این گزارش، دولت پاکستان روز جمعه اعلام کرد شخصی از درون جمعیت، پیش از انفجار جلیقه انتحاری که موجب کشته شدن افزون بر 20 نفر در راولپندی شد ، با شلیک سه گلوله به سمت رهبر حزب مردم، موجب کشته شدن بی نظیر بوتو شده است.

مقامات دولتی همچنین اعلام کردند که بوتو در طول حملات مورد اصابت گلوله قرار نگرفته است و عامل مرگ وی شکستگی جمجه بوده است .آنها افزوده گفته بودند که بی نظیر بوتو هنگامیکه بمب منفجر شد، قصد داشته از دریچه بالایی خودرو اش، داخل اتومبیل شود که در این حین سرش به میلۀ دریچه برخورد کرده است.[اصابت سر با سان روف]
به گزارش خبرنگار سرویس بین الملل خبرگزاری انتخاب به نقل از شبکه تلويزيوني فاکس نيوز ،گروه شبه نظامی اسلامی القاعده روز شنبه اعلام کرد که ارتباطی با مرگ بی نظیر بوتو نداشته و با نقض اظهارات دوات پاکستان،رهبر پاکستان[پرویز مشرف] را عامل قتل وی اعلام کردند .

خبرگزار سرویس بین الملل انتخاب می افزاید؛ با توجه به پخش این فیلم که در آن هیچ نشانی از افرادی منتسب به القاعده یا طالبان به چشم نمی خورد، و با عنایت به این مورد که ضارب، چهره ای امنیتی و موجه داشته است، اکنون شایعه دست داشتن پرویز مشرف در قتل بی نظیر بوتو بیش از پیش قوت گرفته است

اعترافات هميشگي: دو تن از اعضاي کمپین یک ميلیون امضا اعتراف كردند

دسامبر 9, 2007

ويژه/ اعتراف دو تن از اعضاي کمپین یک ميلیون امضا
منبع: جهان نيوز
دو تن از اعضاي کمپین یک ملیون امضا به اقدام علیه امنیت ملی در پوشش گروه‌های مدنی اعتراف کردند.
به گزارش «جهان»، دو تن از اعضای کمپین یک ميلیون امضابه نام «ر.ص» و «ه.ع» که به اتهام عضویت در یک گروهک تروریستی طی 2 ماه گذشته باز داشت شده بودند به برخی از اقدامات خود از جمله اقدام علیه امنیت ملی و نظام در پوشش گرو های مدنی اعتراف کردند.
بر اساس این گزارش، این افراد در پوشش امضا برای تغيیر و تعیين قوانینی اقدام به برقراری ارتباط با عوامل مختلف و عضو گیری كرده که پس از روشن شدن ابعاد فعالیت‌های آنان برای انجام تحقیقات، به دادسرای تهران ارجاع شدند.
اين گروه، محفلی مناسب برای پوشش فعالیت یک گروه تروریستی شده بود که البته اعضاي آن طی چند هفته اخیر در سایت‌های وابسته به اپوزيسيون در تلاش هستند با معرفی افراد دستگیر شده به عنوان روزنامه نگار و فعال حوزه زنان، اقدامات تروریستی اين دو را کمرنگ جلوه دهند.

دول مجلس التعاون الخليج العربيه

دسامبر 8, 2007

منبع: سايت نوري زاده
بخت آنم بود كه نشست سران كشورهاي شوراي همكاريهاي خليج هميشه فارس را از نزديك شاهد شوم.حضور تحفه ي آرادان در اين نشست البته اسباب خنده همكاراني بود كه همگي (شايد منهاي يك خبرنويس عاشق صدام كه درلندن روزنامه اش را روز اعدام تكريتي خونخوار سياه پوش كرد) باوردارند ايران شايسته داشتن رهبراني ازجنس بسيار والاتري از تحفه و حاميان اوست . احمدي نژاد آمد دستش را پادشاه سعودي كه چند روز پيش كودكش خوانده بود گرفت و پابه پايش برد شايد كه شيوه راه رفتنش بياموزد…خطابه اي خواند كه بيش از همه امير كويت و پادشاه بحرين به آن خنديدند ؛ اما با همه شرمساري از اينكه چون اوئي رياست قوه مجريه در خانه پدري را غصب كرده است لازم است خطاي غير عمد اغلب تحليل گران و ناظران سياسي دررابطه با تابلوئي كه احمدي نژاد در زير آن سخن ميگفت را ياد آور شوم. آرم شوراي همكاريهاي كشورهاي خليج هميشه فارس ظاهرا همه را به اشتباه انداخته بود.اين آرم ؛دول مجلس التعاون الخليج العربيه يعني دولتهاي عرب خليج و نه دولتهاي خليج عربي !
البته در طول كنفرانس همه سران و مسئولان از تركيب ساختگي خليج عربي استفاده ميكردند آقاي متكي هم دوبار از خليج بدون پسوند فارس ياد كرد اما آحمدي نژاد در سخنانش تركيب درست خليج فارس را عنوان كرد.من نيز چنانكه هميشه چه در برنامه پانوراماي شبكه العربيه و چه در چند نشست جنبي به همكاران روزنامه نگارم ياد آورشدم خليج هميشه فارسي است حتي اگر متكي ها لياقت پاسداري از آن را نداشته باشند. اين توضيح را آوردم كه عتاب را به آنسو كنيم كه تحفه آرادان حتي نتوانست با آنهمه پيشنهاد يك امتياز كوچك از عربهاي خليج فارس بگيرد وگرنه در آن تابلوئي كه بلاي سرش بود از خليج عربي نمي گفتند بلكه از كشورهاي عرب خليج ياد شده بود.

علي رضا نوري زاده پشت پنجره روبه روي خليج هميشه فارس ۴/۱۲/۲۰۰۷

باقی ممنوع‌الملاقات شد؛ خانواده‌اش متهم!

دسامبر 4, 2007

نوروز:«عمادالدین باقی» رييس دربند انجمن دفاع از حقوق زندانیان، ممنوع‌الملاقات شد. این در حالی است که باقی در آخرین ملاقات خود باخانواده‌اش گفته بود که در مورد روند بازجویی و پرونده خود به پنج نفر از مسئولان نامه نوشته و اعلام کرده است که در صورت تداوم روند کنونی چاره‌ای جز اعتصاب غذا نخواهد داشت. «فاطمه کمالی احمد سرایی» همسر باقی، روز دوشنبه در گفتگو با خبرنگار نوروز از حضور خود در زندان و باخبر شدن از ممنوع‌الملاقات شدن باقی گفته است.

- خانم کمالی! امروز در زمانی که برای ملاقات با آقای باقی به زندان رفتید، چه برخوردی با شما شد و چگونه از ممنوع‌الملاقات شدن ایشان مطلع شدید؟
بعد از ملاقات نامناسب قبلی که داشتیم و به خاطر نگرانی بیش از اندازه خانواده درباره سلامت باقی، علي‌رغم اینکه به هیچ‌وجه نه تمایل به ملاقات کابینی و نه توان جسمی لازم برای این کار را داشتم، عزم جزم این دیدار کردم. به همراه فرزند ارشدم و مادر و خواهر باقی به ملاقات رفتیم. اسامی ما نوشته شد و بعد از طی قریب به 50 پله به طبقه ملاقات کابینی رسیدیم. این در صورتی بود که قبلا بیماری زانوی خود را به وسیله وکیل محترممان به شعبه یکم دادگاه امنیت گزارش کرده و حتی گواهی پزشک متخصص را برای ارائه به دادگاه آماده کرده بودم.

متاسفانه در سالن ملاقات کابینی جز رنجی که از مسائل و مشکلات ملاقات‌کنندگان شنیدیم و دیدیم چیزی نصیبمان نشد، سه بار هر بار 20 دقیقه پرده‌ها بالا و پایین رفت و باقی را نیاوردند وبعد از سؤال کردن از اینکه «چرا ما را معطل گذاشته‌اید؟»، گفتند:«به پایین بروید، باقی ممنوع‌الملاقات است». وقتی از مسئول مربوطه در سالن پایین سؤال کردیم:«چرا باقی ممنوع الملاقات است؟»، گفت:«به خاطر مساله‌ای که در ملاقات قبلی پیش آمد، با مسئول شعبه یکم امنیت تلفنی صحبت کردیم و ایشان گفتند که ملاقات ندهید و بگویید به شعبه مراجعه کنند» و وقتی پرسیدیم:«چرا؟» گفتند: «از اینجا به دادگاه شکایت برده‌اند و امضا کرده‌اند و در نتیجه ملاقات شما را قطع نموده‌اند».

شگفت‌زده شده بودیم. در برخورد نامناسبی که در جلسه ملاقات قبلی با ما شده بود یکی از آن مامور امنیتی مدام به خواهر باقی می‌گفت:«از ما شکایت نکنید. ببینید! ما شما را تا ایجا همراهی کرده‌ایم (منظور مکان ترک سالن ملاقات) و از اینجا به بعد با ماموران زندان است و آنها اینگونه رفتار می‌کنند». ما هم شکایت نکردیم، چون مرجعی برای رسیدگی عادلانه نمی‌شناختیم اما زودتر از ما همان کسانی که ما را تشویق به شکایت نکردن از خود می‌کردند، علیه ما شکایت بردند. وااسفا!از این همه مظلومیت و از آن همه بیداد. ما انتظار دلجویی از آنها را نداشتیم، اما شکایت و پرونده‌سازی علیه دختران باقی دیگر آن روی سکه است.

قطع ممنوعیت دیدار ما با باقی این مثل را به یاد می‌آورد که هرکس زودتر به قاضی رود، راضی بر می‌گردد. جالب است در زمان گشتن و بازدید بدنی از فرزندان من و اسائه ادب به آنها، چهار پنج نفر بیشتر حضور نداشتند و بعد با فراخواندن چند سرباز باتوم به دست آنها ما را تا بیرون در زندان همراهی کردند. چگونه است که گفته می‌شود شکایتی که تنظیم شده، با تعداد زیادی امضا همراه بوده است. لطفا کسی به ما بگوید باید به چه کسی شکایت کنیم و از طرف چه کسی برای رسیدگی مدد بخواهیم؟، مایلم بدانم جرم همسر من چیست که اکنون به خاطر یک ملاقات فرزندان با پدرشان برای آنها نیز جک ساخته می‌شود؟ آیا اینکه دختری نگذاشت او را به شکل فجیعی بگردند و اعتراض خود را با صدای بلند برای مظلومیت بلند کرد، جرم است؟

ما نگرانی عمیق خود را نسبت به وضعیت سلامت آقای باقی اعلام می‌کنیم و با توجه به اینکه ایشان بسیار ضعیف و لاغر شده بودند و در ملاقات پیشین اشاره به شکنجه سفید در مورد خود داشتند، قطع ملاقات را هیچ چیزی جز جلوگيري از اطلاع‌رسانی به وسیله خانواده نمی‌دانیم. آقای باقی خود با اعتصاب غذا هرگز موافق نبود؛ چه راهی بر او گشوده شده است که این نقض آشکار از اعتقاد خود را تنها راه ممکن دیده است؟ در وضعیت بی‌‌خبری ما هر اتفاقی برای او بیفتد، از نظر ما همه مسئولان متهمند. زیرا همه فشار روحی برای یک زندانی و خانواده‌اش و بی‌تفاوت از کنار موضوع گذشتن را شایسته مسئولانی که باقی برای آنها نامه نوشت و مسئولان دیگری که مورد خطاب قرار نگرفته‌اند اما واقف به موضوع هستند، نمی‌دانیم. هرچند همیشه به خدا پناه برده‌ایم و این شایسته‌ترین کار است اما این شایسته کشوری اسلامی نیست که از دست نهادهای حکومتی آن مدام به خدا پناه ببرند.

- آیا تاکنون مسئولان به نامه آقای باقی پاسخ داده‌اند؟
تا حالا به نامه‌های باقی پاسخ داده نشده چرا که ایشان هنوز در سلول بسته وتحت بازجویی به سر می‌برد.

جنبش صلح خواهي

نوامبر 20, 2007

دعوت عبادي براي تشکيل جنبش صلح خواهي
در نشست “جنگ نه، صلح و حقوق بشر آري”‏
منبع: روز آنلاين

روز گذشته نشست “جنگ نه، صلح و حقوق بشر آري “در دفتر کانون مدافعان حقوق بشر و با حضور بسياري از ‏فعالان سياسي و حقوق بشر برگزار شد. در اين نشست شيرين عبادي برنده جايزه صلح نوبل و فعال حقوق بشر ‏پيشنهاد شکل گيري جنبش صلح خواهي براي جلوگيري از بروز جنگ را مطرح کرد.‏
به گزارش ادوار نيوز عبادي با بيان اين که صداي شوم طبل جنگ به گوش مي رسد اظهار داشت: مردم ايران ‏صلح طلبند و تاريخ آن را ثابت کرده است. مردم ايران در گذشته جنگ و انقلاب داشته اند و اکنون خسته از آنها ‏به دنبال صلح و آرامشند .‏
برنده جايزه صلح نوبل با اشاره به اين مسئله که انرژي هسته اي حق مسلم ايران است تاکيد کرد که به جز اين حق ‏مسلم آرامش و صلح نيز حق ايران و ايرانيان است و با دفاع از يک حق نبايد باقي حقوق انساني را قرباني کرد.‏
وي صلح را به معناي نبود جنگ ندانست و معناي صلح در قرن بيست و يک را چنين عنوان کرد:صلح مجموع از ‏شرايطي است انسان ها بتوانند با آزادي و حفظ کرامت انساني خود زندگي کنند .‏
دبير کل کانون مدافعان حقوق بشر ضمن اشاره به مريم حسين خواه روزنامه نگار و از فعالان زن که در زندان به ‏سر مي برد جرم او را تنها بيان عقايدش و نوشتن چند مقاله دانست و اظهار داشت:ما آرزومند صلحيم و کراکت ‏انساني را مي طلبيم.‏
وي با بيان اقدامات کانون مدافعان حقوق بشر و تشکيل کميته دفاع ار انتخابات ازاد و عادلانه در کانون مدافعان ‏حقوق بشر گفت: کميته موقت صلح نيز در کانون مدافعان حقوق بشر تشکيل شده است و پس از رايزني و ‏همفکري بسيار در آن به اين نتيجه رسيده ايم ککه با تشکيل يک جنبش صلح خواهي از وقوع جنگ جلوگيري ‏کنيم.‏
عبادي افزود: ما اگر متحد شويم و يک صدا بگوييم که جنگ را نمي خواهيم اين صدا واکنش خواهد داشت.اما اين ‏اين همفکري ياري همگان را مي طلبد و بر اين مبنا ما تصميم گرفتيم که نشست ملي صلح را تشکيل دهيم.‏
اين وکيل دادگستري با درخواست از همه ايرانيان اظهار داشت: ما از همه ايرانيان و افرادي که دغدغه ايران را ‏دارند و جنگ نمي خواهند دعوت مي کنيم ببنشينند و با همفکري يکديگر تعدادي از اتفراد را به عنوان اعضاي ‏شوراي عالي صلح انتخاب کنند و اين شورا رهنمود هايي را براي جلوگيري از جنگ و برقراي حقوق بشر ارائه ‏کند .‏
او سپس کانون را حزب سياسي ندانست و بار ديگر با تاکيد بر حضور ايرانيان در نشست ملي صلح ابراز اميد ‏واري کرد که با تشکيل شوراي الي صلح بتوان زمزمه شوم طبل جنگ را خاموش کرد.‏
‎‎ناقوس جنگ نواخته شده است‎‎
نرگس محمدي سخنگوي کانون مدافعان حقوق بشر در بخش آغازين جلسه گفت: تاكنون كانون مدافعان حقوق بشر، ‏بر اساس‎ ‎مواد اعلاميه جهاني حقوق بشر موضوعاتي را درنشست هاي مطبوعاتي به بحث و‎ ‎بررسي گذاشته، اما ‏امروز كانون مدافعان حقوق بشر بنابه ضرورت بحث و شرايط‎ ‎داخلي وخارجي ،موضوعي را خارج از برنامه ‏هاي كانون طي نشست مطبوعاتي بررسي‎ ‎مي كند‎. ‎

او تاکيد کرد: كانون مدافعان حقوق بشر همگام با تمام نيروها وجريان ها وافراد‎ ‎آزاديخواه در جهان و ايران براي ‏مخالفت با جنگ و جلوگيري از وقوع آن تلاش‎ ‎خواهد كرد و اين نشست اولين اقدام اين نهاد حقوق بشري بين ‏المللي براي‎ ‎پژواك فرياد “جنگ نه ” است‎ .‎
در اين نشست که سخرانان بسياري به ايراد سخن پرداختند، مهندس عزت الله سحابي خاطرنشان کرد: اين روزها ‏در فضاي جهاني ناقوس جنگ نواخته شده است و سرکوب، خفقان و فشار بر دانشجويان و البته اوضاع نابسامان ‏سياست واقتصاد پيش زمينه آينده خطرناکي براي ايران است .‏
وي ادامه داد: مسئولان کشور مي گويند که جنگ امريکا عليه ايران انجام نخواهد شد و تنها نوعي تبليغ رواني ‏است اما ما به اين مسئله باور نداريم و معتقديم که دولت امريکا تا امتيازاتي از ايران نگيرد جنگ را متوقف ‏نخواهد کرد .‏
به اعتقاد سحابي ممکن است جنگ فيزيکي در نگيرد اما تحريم ها کار خود را خواهند کرد و توان اقتصادي مردم ‏را از بين خواهند برد .‏
‎‎قيمت پيروزي معادل جنگ نيست‎‎
سخنران ديگر اين مراسم رخشان بني اعتماد کارگردان با سابقه سينما بود که گفته هاي خود را اين چنين ‏آغازکرد: “اگر هنوز بشر معاصر زباني غير از جنگ براي حل مناقشات بين‌المللي پيدا‎ ‎نكرده باشد، بايد در سير ‏تكامل آن شك كرد.”‏
به گزارش خبرنگار ادوار نيوز وي سپس ادامه داد: “متأسفانه اكنون بديهي‌ترين نشانه‌هاي‎ ‎بدويت در جاي جاي ‏جهان ديده مي‌شود و كساني كه نقشي در تصميمات دولت‌ها ندارند همان‎ ‎قربانيان جنگ خواهند بود.”‏
بني اعتماد تصريح کرد: “هنوز ترکش هاي جنگ ايران و عراق در تن مردم ما باقي است وبايد هشداري جدي داد ‏كه قيمت پيروزي در هيچ زمينه‌اي معادل‎ ‎جنگ نخواهد بود.”‏
‎‎براي جلوگيري از جنگ، غني سازي بايد متوقف شود‎‎
ابراهيم يزدي دبير کل نهضت آزادي نيز در همايش”جنگ نه، صلح و حقوق بشر آري” با بيان اين که جنگ قابل ‏پيش بيني نيست گفت:همه تدارکات براي وقوع جنگ فراهم است ،در مورد عراق هم گزارش هاي آژانس حاکي ‏از نبود سلاح اتمي در عراق بود اما انگليس وامريکا تصميم خود را عملي کردند.‏
يزدي با ذکر اين نکته که امريکا توانسته است اجماع جهاني را در مورد ايران به دست بياورد ادامه داد:امروزه ‏در سطح جهاني اين اجماع وجود دارد که ايران بايد غني سازي را متوقف کند . ‏
دبير کل نهضت آزادي هزينه جنگ ايران وعراق را بسيار بيشتر از جمع صادرات نفتي دو کشور در آن سالها ‏خواند و جنگ احتمالي ايران و امريکا را به مراتب وحشتناک تر از آن ارزيابي کرد.‏
وي سپس تصريح کرد :ما به عنوان ايرانياني که با جنگ مخالفيم مي دانيم که چه پيش خواهد آمد و مي دانيم که ‏براي اولين بار به طور جدي تماميت ارضي ما در خطر قرار گرفته است .‏
يزدي دو راه را براي جلوگيري از کوفتن بر طبل جنگ پيشنهاد داد: نخست پذيرش بسته پيشنهادي و پذيرفتن ‏تعليق غني سازي که باعث خلع سلاح شدن امريکا خواهد شد و ديگري را حضور در جنبش ضد جنگ و نشست ‏ملي صلح خواند.‏
دکتر حسين رفيعي از فعالان سياسي نيز در اين نشست با بيان اين که مسئولان احتمال جنگ را تنها يک تبليغ ‏رواني مي دانند گفت: آنها (مسئولان) پرونده هسته اي را بسته شده مي خوانند اما تحديد ان جي اوها، احزاب و به ‏زندان افکندن فعلان مختلف سياسي اجتماعي را انجام مي دهند و ظاهرا از انقلاب مخملين مي ترسند.‏
وي سخن گفتن ار جنگ را حق همه مردم دانست و حق زيستن در خانهو کاشانه خود را حق ايرانيان دانست و ‏تصريح کرد که شواهد زيادي براي وقوع جنگ موجود است .‏
وي سپس با ذکر شواهد ودلايل متععد و آمار و ارقام در خصوص جنگ عراق و امريکا خطاب به امريکايي ها ‏گفت: همه مشکلات ما از شماست، شما در سال 1332 عليه دولت آن بزرگمرد(مصدق) کودتا کرديد و اگر ‏گذاشت بوديد او کارش را مي کرد سرنوشت ما اين چنين نبود .‏
رفيعي در ادامه با تاکيد بر اين که اگر حکومت ايران اجازه دهد هزاران آدم را مي توان عليه شکل گيري جنگ ‏بسيج کرد اظهار داشت: اگر بتوانيم امپراطوري بزرگ امريکا را به خدمت بگيريم مي توانيم مقابل آن بايستيم.‏
‎‎مي خواهيم که سپيد باشند‎‎
هم چنين در اين نشست سيمين بهبهاني به قرائت شعري پرداخت. بهبهاني سخنان خود را اينگونه آغاز كرد‎ : “‎مي ‏خواهيم سپيد باشند، مي خواهند كه نباشند، مي خواهند كه سياه باشن،‎ ‎مي كوشيم كه نخواهند ، چه چيز را افق را‎ ‎‎…”‎

او در ادامه با اشاره به حوادث دوران زندگي 80 ساله خود كه در آن چندين‏‎ ‎جنگ را تجربه كرده است، گفت: ‏‏”حال در هنگام 81 سالگي به خود مي گويم، آيا‏‎ ‎بازهم مي خواهيم نشان خاكستر شدن جوانان و شهيدان خود را در ‏يك دكمه ذوب‎ ‎شده بجوئيم. آيا مي خواهيم بر سر مزار فرزندان خود بگرييم .آيا مي خواهيم‎ ‎آنچه را كه داريم با ‏خاك يكسان كنيم .آيا عقل اجازه مي دهد كه اين كار را‎ ‎انجام دهيم”‏‎ . ‎

بهبهاني در ادامه افزود : “من مي انديشم كه جنگ افروزان بزرگ ترين گناه را مرتكب مي شوند‎.‎‏”‏

در بخش ديگري از جلسه، عباس معارفي نماينده كانون صنفي معلمان ايران با طرح اين سئوال كه چه‎ ‎كنيم تا پس ‏از اين شاهد جنگ نباشيم، راه حل خود را چنين ارائه داد: “بايد از‎ ‎انباشت ثروت وقدرت در دست يك نفر يا يك ‏حزب خاص جلوگيري شود يعني با توسعه‎ ‎دموكراسي جلوي اينكار گرفته مي شود‎. ‎‏”‏

بايزيد مردوخي اقتصاد دان وعضو جبهه متحد خلق كرد سخنران ديگر اين مراسم‏‎ ‎بود كه سخنان خود را با كمياتي ‏در مورد جنگ ايران وعراق وآثار اقتصادي آن‎ ‎بيان كرد. او گفت: “تجاوزگر براي شروع جنگ نياز به توجيه ‏قانوني وبين‎ ‎المللي ندارد .” براين اساس او به يك نمونه بارز يعني مساله كامبوج اشاره‎ ‎كرد. او در تحليل اثرات ‏جنگ سه نوع خسارت را قابل بحث دانست كه دو نوع‎ ‎ازآن قابل سنجش و يك نوع آن تا كنون غير قابل سنجش ‏بوده است. اين استاد‎ ‎دانشگاه به خسارت مستقيم و غير مستقيم اشاره كرد و در توضيح خسارت نوع سوم‎ ‎گفت: از ‏بين رفتن انسانها كه از آن بعنوان خسارت انساني ياد مي كنيم به‎ ‎لحاظ از بين رفتن متخصص هاي كشور و ‏عواطف، قابل ارزيابي نيست. او در ادامه‎ ‎به هزينه هاي هر سال جنگ 8 ساله ايران وعراق كه حدود چهار ‏ميليارد دلار‎ ‎بوده است اشاره كرد كه 50 درصد درآمد حاصل از نفت ايران را بخود اختصاص‏‎ ‎داده بود. او در ‏ادامه به بودجه دفاعي جهان اشاره كرد و از جنگ بعنوان يك‎ ‎صنعت جهاني ياد كرد. مردوخي با طرح اين نظر ‏كه جنگ خانمان برانداز است به‎ ‎آثارمين نيز اشاره و خسارت انساني ناشي از مين را با توليد ناخالص ملي‎ ‎ارزيابي كرد‎.‎
‎‎قطعنامه کانون مدافعان حقوق بشر‎‎
در پايان اين مراسم قطع نامه کانون مدافعان حقوق بشر خوانده شدکه متن آن به اين شرح است :‏
رويدادهاي تاريخي نتيجه طرح ها و دستاوردهاي آگاهانه ي بشر بوده است .از اين رو کميته موقت صلح پيشنهاد ‏مي کند ،نشستي براي تشکيل شوراي ملي صلح به عنوان جنبش اجتماعي صلح دوستان ايران جهت مقابله با ‏خطرهاي تهديد کننده ي صلح در ايران تشکيل شود.‏
بي ترديد شوراي ملي صلح مي تواند با همبستگي با همه جنبش هاي صلح طلب جهان ،صداي صلح دوستي مردم ‏ايران را به گوش همه ي جهانيان برساند ،تا خطرات تهديد کننده صلح را محدود کند .‏
ما بر اين باوريم چنين شورايي مي تواند هرگونه عمل تهديد کننده ي صلح از جانب نيروهاي خارجي را محکوم ‏نموده و از جمهوري اسلامي بخواهد با پذيرش قطع نامه هاي شوراي امنيت سازمان ملل متحد وعمل به تعهدات و ‏ميثاق هاي بين الملل زمينه ي تهديد صلح را از ميان بر دارد .‏
بديهي است تامين حقوق مدني مردم ايران ،شرط اساسي براي داشتن ايراني آزاد، آباد و مستقل خواهد بود .‏

مسئولان زمينه جنگ را فراهم نكنند؛ آيت الله منتظري

نوامبر 17, 2007

آيت الله منتظري در گفت گو با روز
منبع: روز آنلاين
‏مهرزاد فرهودي ‏

آیت الله حسنعلی منتظری در گفتگوئی با روز از مسوولانی که با سخنرانی های تحريک آمیز خود زمينه های ‏جنگ جدیدی را فراهم می آورند خواست از اعمال تحريک آمیز خود دست بردارند چرا که اينگونه شعارها اثرى ‏جز ايجادبحران و حساس نمودن كشورهاى مختلف و فاصله گرفتن آنها و تشديد تحريم اقتصادى ندارد.‏

ده سال پيش در چنين روزهايي، آيت الله منتظري از مراجع تقليد منتقد حاکمان جمهوري اسلامي، در سخنراني ‏خود به شدت اقدامات مسوولان عالي رتبه را زير سوال برد. اين سخنراني با واکنش تند مسئولان جمهوري ‏اسلامي مواجه و خيلي سريع تبديل به يک بحران شد. در اين ماجرا، عده زيادي از نيروهاي وابسته به حاکميت به ‏بيت و حسينيه آيت الله منتظري حمله ور شدند و نسبت به تخريب آنها اقدام کردند. پس از چند روز شوراي عالي ‏امنيت ملي ايران دستور حصر خانگي اين مرجع تقليد را صادر کرد که تا چند سال ادامه داشت. اما در اواخر ‏دولت خاتمي با فشار روشنفکران، نمايندگان اصلاح طلب مجلس ششم و افکار عمومي اين حصر برداشته شد. هر ‏چند که هنوز حسينيه آيت الله منتظري پلمپ است. ‏

-‎‎ده سال پيش در چنين روزهايي جناب عالي از سوي شوراي عالي امنيت ملي ايران، در حصر‎ ‎قرار ‏گرفتيد. به نظر شما علت اصلي عصبانيت اين شورا و مجموعه حاکميت از شما چه بود؟‎ ‎
علت اصلى‎ ‎عصبانيت حاكميت از سخنرانى اينجانب – كه جز نصيحت و خيرخواهى و نقد منطقى نبود – را‏‎ ‎بايد از ‏خود آنان سؤال نمائيد. من در اين سخنرانى هيچ هدف و نظرى جز تذكر و دفاع از‎ ‎حريم مرجعيت نداشتم. حالا ‏اگر حاكميت تلقى ديگرى كرده و دست به كارهاى زشت و خلاف‎ ‎شرع و قانون زد، مربوط به من نمى‏باشد؛ خود ‏حاكميت بايد پاسخگو‎ ‎باشد‎. ‎

-‎‎آيا اکنون که حصر شما برطرف شده است، به عنوان يک مرجع تقليد در بيان اعتقادات خود کاملاً آزاد ‏هستيد؟‎ ‎
اينجانب‎ ‎گه گاهى در مصاحبه‏ها و ديدارها تذكراتى به مسئولين كشور مى‏دهم، ولى نشريات از درج‎ ‎آنها ممنوع ‏شده‏اند، و چنانچه يك نشريه‏اى برخلاف منع و نهى آقايان كلمه‏اى از من‎ ‎را منتشر نمايد مورد تعقيب و مؤاخذه ‏قرار مى‏گيرد‎. ‎

-‎‎زمانيکه شما در حصر قرار گرفتيد، دولت‎ ‎آقاي خاتمي با شعار اصلاحات روي کار آمده بود اما امروز ‏مجموعه حاکميت به صورت‎ ‎يکپارچه در اختيار محافظه کاران قرار گرفته است. آيا به نظر شما دوران ‏اصلاحات، نتايج ملموسي در زمينه آزادي بيان و تحقق اهداف خود داشته است؟‎ ‎
متأسفانه از‎ ‎فرصتى كه شما به آن اشاره كرديد خوب استفاده نشد. در صورتى كه امكان داشت‏‎ ‎استفاده‏هاى‏ بيشترى ‏از آن بشود. و در هرحال معناى اصلاحات واقعى و به دور از شعار‎ ‎آن است كه اهداف و ارزشهاى منظور ‏دراصل انقلاب كه احياناً بخاطر مرور زمان يا عوامل‎ ‎ديگر رو به فراموشى و غفلت يا تحريف قرار گرفته است ‏مجددا احيا گردد و مورد عمل‎ ‎حاكميت قرار گيرد. طبيعى است وقتى يك نظام در كوران حوادث و فراز و نشيب ‏هائى قرار‎ ‎مى‏گيرد چه بسا در اثر عوامل مختلفى دچار انحرافاتى بشود كه نياز به اصلاحات جدى‎ ‎خواهد داشت. ‏در چنين شرايطى‏ وظيفه اقشار و افراد صاحب نظر و خيرخواه كه مقبوليت‏‎ ‎مردمى نيز دارند اين است كه از ‏تذكرات و انتقادات منطقى وسازنده و نيز از ارائه‎ ‎طرحهاى مفيد و در جهت اصلاح ساختار نظام كوتاهى نكنند. ‏تذكرات و انتقادات اينجانب‎ ‎نيز چه‏ در گذشته و چه در حال بر همين اساس بوده است‏‎. ‎

-‎‎به نظر شما موانع اصلاح طلبي در ايران چيست؟‎ ‎
آنچه مى‏تواند‎ ‎مانع اصلاح يك نظام مشروع و مردمى شود منافع مادى يا سياسى قشرى است كه اصلاحات‏ را‏‎ ‎مانع ‏و سدّ راه خود مى‏بيند. البته كسى كه مدعى اصلاح‏طلبى است نيز بايد در درجه‎ ‎اول فكر و عمل او مطابق با اسلام ‏و اهداف انقلاب باشد، و گرنه نمى‏تواند منشأ تحول‎ ‎و اصلاح امور قرار گيرد‎. ‎

-‎‎در آستانه انتخابات مجلس هشتم قرار‎ ‎داريم. آيا رويه فعلي در بررسي صلاحيت ها را مطابق اهداف ‏نويسندگان قانون اساسي و‏‎ ‎يا حتي موافق شرع مي دانيد يا خير؟‎ ‎
اميدوارم در‎ ‎بررسى صلاحيت‏ها اغراض سياسى و گروهى دخالت نداشته باشد تا مردم اعتماد بيشترى پيدا‎ ‎نمايند و ‏بتوانند نمايندگان مورد نظر خود را انتخاب كنند. چون در رژيم سابق مقامات‎ ‎بالا در انتخاب نمايندگان مجلس‏ ‏دخالت مى‏كردند و كسانى را تحميل مى‏كردند در مجلس‎ ‎خبرگان قانون اساسى براى جلوگيرى از اين امر نظارت‏ ‏شوراى نگهبان تصويب شد، ولى‎ ‎متأسفانه آقايان نظارت را به نظارت استصوابى تفسير كردند و خود شوراى ‏نگهبان‎ ‎درتعيين صلاحيت كانديداها دخالت مى‏كند و در حقيقت انتخابات دو مرحله‏اى شده است و‎ ‎اين امر برخلاف ‏نظرخبرگان قانون اساسى و نقض غرض آنان مى‏باشد‎. ‎

-‎‎رسم شده است که‎ ‎برخي از سران جناح حاکم با بهانه تأمين مصلحت، موارد خلاف واقع به مردم مي ‏گويند که‎ ‎در رسانه ملي نيز انتشار پيدا مي کند. آيا دروغگويي به ملت تحت عنوان مصلحت جايز‎ ‎است؟‎ ‎‎‎
دروغ گفتن به‎ ‎مردم آن هم در امورى كه به مردم و مصالح آنان مرتبط است در هيچ شرايطى جايز نيست‎. ‎ومتأسفانه چنين احساسى در بسيارى از مردم ما نسبت به حداقل بخشى از حاكميت بوجود‎ ‎آمده است كه تداوم آن ‏‏براى نظام خطرناك مى‏باشد و موجب زياد شدن فاصله مردم با‎ ‎نظام و بى ‏اعتقادى كامل آنان خواهد شد‎. ‎

-‎‎برخي از کارشناسان معتقدند که هم اکنون‏‎ ‎افکار عمومي جهان براي جنگ با ايران آماده شده است و از ‏چنين جنگي حمايت مي کند.‏‎ ‎شما چه توصيه اي به مسئولان کشورمان داريد؟‎ ‎
اينجانب در‏‎ ‎چندين مصاحبه متذكر شده‏ام كه نبايد مسئولين مربوطه با طرح شعارهاى تحريك‏آميز سوژه‎ ‎به‏دست ‏دشمنان بدهند و زمينه جنگ جديدى را عليه ملت و كشورمان بوجود آورند. اينگونه‎ ‎شعارها اثرى جز ايجادبحران ‏و حساس نمودن كشورهاى مختلف و فاصله گرفتن آنها از ما و‎ ‎تشديد تحريم‏هاى اقتصادى براى كشور ما ندارد، و ‏اين همان چيزى است كه اسرائيل درصدد‎ ‎آن مى‏باشد‎. ‎

-‎‎در شرايطي که سخنراني هاي آتشين و مواضع‎ ‎تند برخي مديران دولت سبب شده است که کشور در ‏معرض تهاجم نظامي و فشار اقتصادي قرار‏‎ ‎گيرد، به نظر شما نخبگان، روشنفکران و دانشگاهيان چه اقدامي ‏براي جلوگيري از وقوع‏‎ ‎رخدادهاي تلخ مي توانند انجام دهند؟‎ ‎
نخبگان، روشنفكران و تمام اقشار وظيفه دارند خطر اين سخرانى‏هاى آتشين و مواضع تند بعضى‎ ‎مديران ‏را به ‏شكل منطقى و مستدل به اطلاع آنان برسانند، تا بلكه ان‏شاء اللّه از‎ ‎وقوع رخدادهاى تلخ براى كشور و ملت ‏‏جلوگيرى شود‎. ‎

-‎‎حاکميت شرکت در انتخابات تحت هر شرايطي‎ ‎را يک تکليف شرعي مي خواند. شما چه نظري در اين ‏باره داريد؟ آيا اگر انتخاباتي‎ ‎آزاد نبود و مردم احساس کردند که در بررسي صلاحيت ها يکجانبه و خلاف عمل ‏شده است، آيا باز هم موظف به شرکت در انتخابات هستند و يا تکليف ديگري دارند؟‎ ‎
دخالت در‎ ‎سرنوشت خود يك وظيفه شرعى و عقلى است به نحوى كه هركسى به نحو آزاد و آگاهانه‏‎ ‎بتواند در ‏سرنوشت خود و امور مربوط به كشور خود دخالت نمايد و اين وظيفه هيچگاه‎ ‎ساقط نمى‏شود حال اگرموانعى بر ‏سر راه عمل به اين وظيفه وجود داشته باشد تكليف اصلى‎ ‎ساقط نمى‏شود، بلكه بايد به نحو معقول و منطقى و با ‏مراعات شرايط امر به معروف و‎ ‎نهى از منكر زمينه رفع موانع موجود را بوجود آورد تا هركسى بتواند آزادانه ‏و‎ ‎آگاهانه با شركت در انتخابات، سرنوشت خود را معين نمايد. و متصديان انتخابات نيز‏‎ ‎توجه داشته باشند اگر با ‏تنگ‏نظرى و انحصارطلبى همچون بيشتر انتخابات گذشته عمل‎ ‎نمايند بيشترين ضربه را به مشروعيت نظام وارد ‏مى‏سازند و پشتوانه مردمى آن را ضعيف‎ ‎و طبعاً فاصله نظام را با مردم بيشتر مى‏كنند‎.‎

اسلام فاشیستی و ایران هیتلری

نوامبر 17, 2007

منبع: ادوار نيوز
اكبر گنجي
برای جلوگیری از جنگ جهانی سوم ، جامعه جهانی باید به طور یکپارچه به مقابله ی با ایران برخیزد
(جرج بوش 17 اکتبر 2007)

به نظر می رسد که پاره ای از رهبران سیاسی جهان در صددند که ایران را در موقعیت و منزلت آلمان هیتلری و ایتالیای موسولینی قرار دهند. برای مثال، ادعا می شود که دولت ایران همانند دولت هیتلر درصدد نابودی یهودیان است. این ادعا را به سخنان سخیف و نابخردانه احمدی نژاد رئیس جمهوری ایران مبنی بر نفی تراژدی وحشتناک هولوکاست مستند می کنند. بوش در تاریخ 17 اکتبر سال جاری باز هم بر مبنای سخنان نابخردانه احمدی نژاد رئیس جمهوری ایران اعلام می کند که دولت ایران در صدد نابودی اسرئیل است. گویی جهان دوباره با شبح فاشیسم روبرو می شود، اما این بار از نوع “اسلامی” آن. بوش در تاریخ 7 و 10 اگوست 2006 صریحاً از “فاشیسم اسلامی” سخن گفت. از سوی دیگر، تونی بلر، نخست وزیر سابق انگلستان، در تاریخ 18 اکتبر سال جاری، در سخنرانی ای در نیویورک خطر فاشیسم را گوشزد می کند و در این فضا از دولت ایران نام می برد. وی می گوید: “جهان با شرایطی مشابه “ظهور فاشیسم در دهه 1920″ روبرو است، نباید به فشارها برای عقب نشینی تن داد… ایدئولوژی افراطی اسلامی در حال حاضر یک دولت دارد: ایران. دولتی که آماده حمایت و پشتیبانی مالی از تروریسم برای بی ثبات کردن کشورهایی است که مردم آنها دوست دارند در صلح و آرامش زندگی کنند .حتی در حال حاضر و حتی در میان خود ما گرایشی وجود دارد که فکر می کند آنها این طور شده اند چون ما تحریکشان کرده ایم و اگر آنها را به حال خودشان بگذاریم، آنها هم کاری به کار ما نخواهند داشت.من فکر می کنم که این طرز فکر اشتباه است. آنها خیال ندارند ما را به حال خودمان بگذارند.” وزیر دفاع فرانسه هم اعلام کرده است که آن کشور مدارکی دال بر نظامی بودن پروژه ی هسته ای ایران در اختیار دارد.

حساسیت نسبت به ظهور گرایشهای به اصطلاح فاشیستی در جوامع اسلامی البته پدیده تازه ای نیست. من خود 21 سال پیش با انتشار مقاله ای در ایران تاکید کردم که اکنون کسانی در ایران می کوشند تلقی ای فاشیستی از ولایت فقیه عرضه کنند و آن را مبنای عمل سیاسی دولت جمهوری اسلامی قرار دهند. ده سال پیش نیز در ضمن سخنرانی ای در یکی از دانشگاههای ایران ویژگیهای تلقی فاشیستی از اسلام را برشمردم و به سهم خود کوشیدم خطرات این جریان ویرانگر را به جامعه فرهیخته ایرانی گوشزد کنم. البته دادگاه انقلاب اسلامی مرا به دلیل ایراد آن سخنرانی بازداشت و به یک سال زندان محکوم نمود. اما توجه عمومی تا حدّ زیادی نسبت به این خطر جلب شده بود.
اما میان سخنان بوش و بلر و آنچه من درباره گرایشهای فاشیستی در ایران بیان می داشتم تفاوتهای مهمی وجود دارد. به گمان من تشبیه ایران کنونی به آلمان فاشیستی دوران هیتلر یکسره نادرست و گمراه کننده است. نخست آنکه وضعیت قوای سیاسی، اقتصادی، نظامی، تکنولوژیک، و علمی جهان امروز با آنچه در نیمه نخست قرن بیستم جاری بود شباهتی ندارد: ایران از قدرت و موقعیت آلمان آن دوران بی بهره است، و دولتهای غربی هم بسی توانمند تر از دولتهای رقیب آلمان نازی در آن روزگارند. آلمان با تکیه بر توانمندی های نظامی چشمگیرش درصدد سلطه بر جهان و تسخیر خاک کشورهای دیگر و نابودی انسانها بود. دولت ایران حتّی اگر چنان سودای محالی را نیز در سر بپروراند مطلقاَ توان علمی و عملی چنان کاری را ندارد. ایران حتّی در خوش بینانه ترین پیش بینی ها، 5 تا 8 سال با ساختن یک بمب اتمی فاصله دارد، در حالی که دولت اسرائیل در حال حاضر در حدود 200 بمب اتمی در اختیار دارد. عظمت طلبی اتمی رهبر جمهوری اسلامی نخست معطوف به حفظ بقای رژیم حاکم بر ایران، و در مرحله بعدی تبدیل نمودن ایران به قدرتی منطقه ای است که پرچم رهبری جهان اسلام را در دست دارد. نظام سیاسی ایران یک نظام فاشیستی توتالیتر نیست. البته بنیادگرایان حاکم برایران همواره مشتاق و علاقه مند به استقرار نظامی توتالیتر در ایران بوده اند، اما در جهان امروز، و با توجه به انقلاب عظیمی که در صحنه ارتباطات رخ داده است، این کار، یعنی تأسیس یک نظام توتالیتر(نظام متمرکز و فراگیری که نه تنها کنترل فیزیکی تمام عیاری را بر مردم خود اعمال می کند، بلکه با انحصار تبلیغات و آموزش عملاً موفق می شود ارزش هایش را از آن مردم کند. شست و شوی مغزی مردم و الوهیت بخشیدن به رهبر بخش مهمی از کارکرد یک نظام توتالیتر است. بنیادگریان می خواستند و می خواهند چنین نظامی درست کنند، ولی شکست خوردند، چون کنترل و دگرگونی اندیشه جامعه ممکن نشد و فضای فکری جامعه خارج از کنترل دولت قرار دارد)ناممکن به نظر می رسد.
دومین تفاوت این است که یهود ستیزی در آلمان آن دوران ،بیماریی بود که همه را فرا گرفته بود.یهودی نماد سرمایه دار/دلال مالی منفور، منادیان رقابت، خارجی ها و غریبه ها تلقی می شد که به طور ناعادلانه همه چیز را در چنبره ی خود داشتند. اعتقاد بر این بود که عیسی مسیح را یهودیان کشته اند.یهودیان بچه های مسیحی را قربانی می کنند. چون به یهودی به چشم “شر”نگریسته می شد، فقط با محو کردن یهودیان از دنیا امکان رهایی از این شر وجود داشت.بیماری یهود ستیزی در ایران وجود ندارد. هم اکنون حدود 25 هزار یهودی در ایران زندگی می کنند.
اما در اینجا پرسش مهمتری وجود دارد که به گمان من در خور توجه ویژه است: آیا بواقع این اسلام است که در برابر غرب قرار گرفته و در صدد نابود کردن تمدن غربی است؟ کسانی که مدعی اند این اسلام است که در برابر جهان غرب صف آرایی کرده است، غالباً به انواع عملیات تروریستی، استشهادی، و خشونت باری استناد می کنند که کمابیش در گوشه و کنار دنیا تحت نام اسلام انجام می پذیرد. اما این افراد فراموش می کنند که عامل این ستیزگریهای خشونت بار “اسلام” نیست، بلکه پاره ای افراد هستند که خود را “مسلمان” می دانند. بسیاری از مسلمانان خشونت را ابزار مناسبی برای تأمین و تحقق اهداف و مقاصد خود نمی دانند. فراموش نکنیم که درک مسلمانان از متون مقدس اسلام (یعنی قرآن و سنت معتبر) یکسان نیست. ما دست کم سه نوع تفسیر اساسی از منابع معتبر اسلامی داریم: تفسیر مدرن، سنتی، و بنیادگرایانه. قرائتهای مدرن از اسلام به کلی توسل به خشونت را مردود می دانند. قرائت سنت گرایانه از اسلام نیز هیچ نسبتی با خشونت ورزی ندارد. تنها قرائت بنیادگرایانه از اسلام است که توجیه گر و مبلغ خشونت است. حتّی تمام بنیادگرایان هم به خشونت متوسل نمی شوند، و آن دسته از آنها که خشونت را ابزار موّجهی برای پیشبرد اهداف خود می دانند، ضرورتاً اهداف دینی را تعقیب نمی کنند. در عین حال نباید فراموش کرد که ایده “خشونت مقدّس” به بنیادگرایان مسلمان اختصاص ندارد. بنیادگرایان تمام مذاهب هوادار این آموزه هستند و به پیروان خود تلقین می کنند که مخالفان را بکشید که به بهشت خواهید رفت. با بنیادگرایی در تمام اشکال آن (اعم از یهودی، مسیحی، اسلامی، هندویی، و غیره) باید مبارزه و مقابله کرد. در عین حال، در مقام مبارزه با موج بنیادگرایی نباید از ریشه های اجتماعی، سیاسی، و اقتصادی این پدیده در سطح محلی، منطقه ای، و بین المللی غفلت ورزید. ظهور و گسترش پدیده تروریسم و بنیادگرایی معلول عوامل ساختاری متعددی است که شناخت و ریشه یابی آنها محتاج پژوهش و تحلیل جامعه شناسانه دقیق و کارشناسانه است. برای مثال، صلح عادلانه میان اسرائیل و فلسطین، دست برداشتن از تحقیر ادیان و پیروانشان،دست کشیدن از اعمالی که این احساس را در مسلمانان ایجاد می کند که مورد تهاجم غرب قرار گرفته اند ، از میان بردن شرایط استیصال و نومیدی محض، و غیره می تواند از جمله پیش شرطهای مبارزه با بنیادگرایی و تروریسم باشد.
برای ما ایرانیان، طرح مسأله “قرائت فاشیستی از دین” و هشدارباش نسبت به جنبش فاشیستی در ایران (و نه وجود نظام فاشیستی و توتالیتر) موجب می شود که حساسیت جامعه ایرانی نسبت به خطر اقلیتی سازمان یافته در ساختار سیاسی حکومت ایران جلب شود، و این هوشیاری به گذار جامعه ایران به دموکراسی یاری برساند. اما طرح مسأله “فاشیسم اسلامی” از سوی بوش و بلر را باید نوعی آماده سازی ذهنیت جهانی برای حمله نظامی به ایران تلقی کرد.در دهه ی 1930 این عبارت ورد زبان مردم بود:” فاشیسم یعنی جنگ”. بسیج تمام نیروها بر ضد دشمن مشترک(ایران)، در پرتو مفهوم اسلام فاشیستی و ایران هیتلری صورت می پذیرد. مقابله ی با جنبش فاشیستی ضروری است، ولی با قرائت دموکراتیک از اسلام می توان به مقابله ی با آنان رفت. حمله ی نظامی موجب تقویت بنیاد گرایان فاشیست مشرب و تضعیف مسلمانان دموکرات سکولار خواهد شد.

منبع: نیوزویک بین المللی ، 19 نوامبر2007

مصاديق نقض امنيت!!! اجتماعي!

نوامبر 12, 2007

از سوي نيروي انتظامي مصاديق نقض امنيت اجتماعي اعلام شد
منبع: سايت خبري امروز
اعتماد:مرکز اطلاع رساني نيروي انتظامي برخي مصاديق نقض کننده و مخالف با امنيت اجتماعي و اخلاقي جامعه را اعلام کرد. در اين اطلاعيه که در 5 قسمت تنظيم شده آمده است که با متخلفان با جديت و قاطعيت برخورد خواهد شد.1- ايجاد ارعاب و اعمالي همچون باج خواهي، زورگيري، عربده کشي، نزاع و درگيري که موجبات سلب امنيت مردم را فراهم نمايد.2- عدم رعايت پوشش مناسب مانند؛
- استفاده از مانتو و شلوارهاي کوتاه، تنگ، چاک دار و بدن نما به گونه يي که نمايانگر اندام باشد.
- پوشيدن شلوار کوتاه به گونه يي که قسمتي از پا نمايان باشد و يا استفاده از چکمه به جاي شلوار بلند.
- پوشيدن کلاه به جاي روسري و مقنعه و همچنين شال هاي کوچک و باريک که امکان پوشش کامل سر و گردن را فراهم نمي کند.
- آرايش نامتعارف و مغاير با عفت عمومي.
3 – استفاده از البسه با مدل هاي مبتذل غربي، آرم و علايم گروه هاي منحرف.
4 – هرگونه فعاليت غيرمجاز سمعي و بصري (تهيه، توليد، عرضه، فروش فيلم هاي مبتذل و سرقت و توزيع عکس و فيلم هاي خصوصي و خانوادگي مردم).
5 – تهيه و توزيع مواد مخدر، قرص هاي روانگردان و مشروبات الکلي. در پايان اين اطلاعيه آمده است؛« انتظار مي رود تا سازمان ها و نهادهاي متولي و مسوول و همچنين نخبگان با افزايش تلاش هاي خود در جهت امور فرهنگي و آموزشي و اقناعي در جهت پيشگيري از ناهنجاري هاي اجتماعي و ايجاد فرهنگ قانون گرايي اقدام نمايند و مردم نيز با رعايت هرچه بيشتر قوانين و مقررات و مشارکت در ايجاد امنيت پايدار ما را در اين امر ياري نمايند و بيش از پيش شاهد جامعه يي امن و مستعد براي ديگر فعاليت هاي اجتماعي – اقتصادي – فرهنگي و سياسي باشيم.»